خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست
چشم دفتر سر این شانه ی دیوار گریست

آمدم نقش تو را بر سر قالی بکشم
تار و پود غزلم بر سر آن دار گریست

عزم کردم که تو را از نظرم پاک کنم
دل به امید خوش لحظه ی دیدار گریست

روح بیمارم و در کالبدم درد ازل
جگرم در عطش سینه ی تب دار گریست
دیدگاه ها (۲)

#دیوآنه‌جآن*-*خوآهَم‌کِه‌بِ‌خَلوَتکَدِه‌ای‌اَزهَمِه‌دورمَن‌ب...

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ ...

ما را گرفتہ شیوه ے بانویــــــے شما...اے من بہ فداے این همہ ...

باز #شـب آمد و دیوانڪَی از #عطر_تنت باز هم دڪمه به دڪمه، ڪَذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط