خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریست
چشم دفتر سر این شانه ی دیوار گریست

آمدم نقش تو را بر سر قالی بکشم
تار و پود غزلم بر سر آن دار گریست

عزم کردم که تو را از نظرم پاک کنم
دل به امید خوش لحظه ی دیدار گریست

روح بیمارم و در کالبدم درد ازل
جگرم در عطش سینه ی تب دار گریست
دیدگاه ها (۲)

پارت: 27 (بخش1) **زاویه دید: زین**هوای رختکن بعد از تمرین مث...

Destiny part 19

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

🍒🌱خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانہ ے دیوا...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط