هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد
مي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد
 
آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت:
يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد
 
واي بر تلخي فرجام رعيت پسری
كه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد
 
ماهرویی دل من برده و ترسم اين است
سرمه بر چشم كشد، زيره به كرمان ببرد
 
دودلم اينكه بيايد من معمولي را
سر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد
 
مرد آنگاه كه از درد به خود ميپيچد
ناگزير است لبي تا لب قليان ببرد
 
شعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوه
بايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد
 
شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!
دیدگاه ها (۱)

لیوان شراب دلیل مستی نیست بااستکانی چای دیوانه میشوم اگرمیزب...

باور کن ماه هاست زیباترین جملات را برای امروز کنارمی گذارم ا...

حال ما با دود و الکل جا نمیاید رفیقزندگی کردن به عاشق ها نمی...

یوسف می دانست تمام درها بسته هستنداما بخاطر خدا،حتی به سوی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط