تا بحال خود را اسیر دست طوفان دیده ای

تا بحال خود را اسیر دست طوفان دیده ای
مرغکی بی اشیان را زیر باران دیده ای

دیده ای حال کسی را که عزیزش رفته است
کودکی گم کرده خانه در خیابان دیده ای

از لبی تشنه تمنای سرابم دیوانگی ایست
شیری زخمی را بگو بین رقیبان دیده ای

حال من را تو نمیدانی مگر اینکه توهم
دست یارت را بدستان رقیبان دیده ای #محمدغلامی #شمسابادی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

بی شک تو صبح روشن شب های تیره ایخورشیدی و به ظلمت این شام چی...

شعری بسیار زیبا طولانی هستش اما ارزش خوندن داره حتما تا آخر ...

می‌دانید محل دفن #شهید_محسن_حججی کجاست؟ طرفدار امام #حسین ...

حضرت زهرا(س)-شهادت(از زبان درب خانه)سال ها پیش در این شهر در...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تراخبر از سرزنش خار جفا نیست ت...

امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است امشب که از نسیم حضوری ل...

شرطا: 150 لایک 90 کامنت 40 بازنشر

🍒🍃سخت است که عمری بدوی لحظه دیدارآن دم که رسیدی نفسی مانده ن...

🍃🍒خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیمراه رود جاری احساسما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط