ياد دارم در غروبی سرد سرد

ياد دارم در غروبی سرد سرد
ميگذشت از كوچه ما دوره گرد
داد میزد: كهنه قالي ميخرم
دسته دوم جنس عالي ميخرم
كاسه و ظرف سفالي ميخرم،
گر نداري كوزه خالي ميخرم
اشك در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهي كشيد بغضش شكست،
اول ماه است و نان در سفره نيست
ای خدا شكرت ولي اين زندگيست؟
بوي نان تازه هوشش برده بود،
اتفاقا مادرم هم روزه بود،
خواهرم بي روسري بيرون دويد
گفت: آقا سفره خالي ميخريد؟!
دراين روزها ياد فقرا هم با
دیدگاه ها (۱)

درخت تنها دراین طبیعت جالب وزیبا

این هم درخت های زیبا

هنر......

هنر نقاشی سه بعدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط