دو تا رفیق بودن که مرگم از هم جداشون نمیکرد جفتشون عاشق ی

دو تا رفیق بودن که مرگم از هم جداشون نمیکرد جفتشون عاشق یه دختر شدن بخاطر اون دختر از هم جدا شدن بعد یه هفته دختره مرد به خاطر اینکه عذاب وجدان داشت که چرا اون دو تا رو از هم جدا کرده یه ماه بعد مرگ اون دختر اون دو تا رفیق همو کشتن چون همدیگرو موجب مرگ دختر میدونستن
دیدگاه ها (۱)

این دوتا با اینکه سال‌ها باهم تو رقابت بودن همو اشتباه فهمید...

★彡   Part 42 彡★ تهیونگ همونطور که ریلکس از پله ها پایین میوم...

سلام بچه ها.... خب بریم برای معرفی شخصیت ها و خلاصه داستان ج...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

✨چالش ده روزه ، روز سوم ✨یه کتاب رو نقد کن و نظر خودتو نسبت...

Enemys Embrsce [ part ۲۴ ]

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.55(روایت از زبان ا.ت)یک...

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تحر٫یک میشن )«ورژن ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط