Start Again
(Start Again)
Part6
جین:خب چیشده؟
لنا یکم مکث کرد و گفت
+به طراح لباس جدیدتون سلام کنید
همه اعضا تعجب کردن و بعد بهم تبریک گفتن
(ویو نامجون)
داشتیم تمرین میکردیم که جیهوپ گفت لنا میخواد بیاد و خبری بهمون بده کنجکاو بودم چه خبری بود که میخواست به ما بگه منتظر لنا بودیم که اومد نمیتونستم چشم ازش بردارم خوشگل تر از دیروز
همه نشسته بودیم که جین از لنا پرسید چیشده وقتی لنا گفت که طراح جدید لباسمونه خیلی تعجب کردم و خیلی هم خوشحال شدم یعنی میتونم هرروز ببینمش ته دلم یه امیدی داشتم که میتونم برش گردونم
(یک روز بعد)
امروز اولین روزی بود که به عنوان یه طراح میرفتم کمپانی آماده شدم و با هوپی رفتیم باید به فکر یه ماشین برای خودم باشم رسیدیم کمپانی آقای بنگ گفت باید اول با اعضا در مورد آلبومشون حرف بزنم تا با توجه به اون لباس طراحی کنم پس همراه جیهوپ رفتم پیش اعضا همه نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که احساس سنگینی نگاه یکی روی خودم حس کردم سرمو برگردوندم که با نامجون مواجه شدم سریع سرمو به سمت اعضا بردم دیگه بهش توجهی نکردم
بعد از اینکه صحبتامون تموم شد
به طرف اتاق خودم رفتم تو کمپانی برام اتاق آماده کرده بودن اتاق خوبی بود و وسایلی که نیاز داشتم هم بود
رفتم نشستم مشغول طراحی شدم
نگاهی به ساعت کردم خدای من سه ساعته مشغول طراحی هام حتی ناهار هم نخورده بودم از اتاقم اومدم بیرون رفتم به سمت اتاق اعضا ولی تا درو باز کردم با اون مواجه شدم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part6
جین:خب چیشده؟
لنا یکم مکث کرد و گفت
+به طراح لباس جدیدتون سلام کنید
همه اعضا تعجب کردن و بعد بهم تبریک گفتن
(ویو نامجون)
داشتیم تمرین میکردیم که جیهوپ گفت لنا میخواد بیاد و خبری بهمون بده کنجکاو بودم چه خبری بود که میخواست به ما بگه منتظر لنا بودیم که اومد نمیتونستم چشم ازش بردارم خوشگل تر از دیروز
همه نشسته بودیم که جین از لنا پرسید چیشده وقتی لنا گفت که طراح جدید لباسمونه خیلی تعجب کردم و خیلی هم خوشحال شدم یعنی میتونم هرروز ببینمش ته دلم یه امیدی داشتم که میتونم برش گردونم
(یک روز بعد)
امروز اولین روزی بود که به عنوان یه طراح میرفتم کمپانی آماده شدم و با هوپی رفتیم باید به فکر یه ماشین برای خودم باشم رسیدیم کمپانی آقای بنگ گفت باید اول با اعضا در مورد آلبومشون حرف بزنم تا با توجه به اون لباس طراحی کنم پس همراه جیهوپ رفتم پیش اعضا همه نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم که احساس سنگینی نگاه یکی روی خودم حس کردم سرمو برگردوندم که با نامجون مواجه شدم سریع سرمو به سمت اعضا بردم دیگه بهش توجهی نکردم
بعد از اینکه صحبتامون تموم شد
به طرف اتاق خودم رفتم تو کمپانی برام اتاق آماده کرده بودن اتاق خوبی بود و وسایلی که نیاز داشتم هم بود
رفتم نشستم مشغول طراحی شدم
نگاهی به ساعت کردم خدای من سه ساعته مشغول طراحی هام حتی ناهار هم نخورده بودم از اتاقم اومدم بیرون رفتم به سمت اتاق اعضا ولی تا درو باز کردم با اون مواجه شدم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۷۲۰
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط