قسمت شصت و چار رمان آوازه زیره آب
قسمت شصت و چار رمان آوازه زیره آب
بهش گفتم
-آها...بعله!!
اونم گف
-فک میکردم بعد از اون زنیکه عادم شده باشی!!
من ول کردم رفتم تو اتاقم که یهو یکی با لگد اومد تو در و با وحشی بازی اومد تو...کیا بود
-هووووش!! درو از جا کندی!!
یکم مظلومانه نگام کرد فک کردم هنگه
-خو حالا..چت شده؟
-کیا دارن میرن خاستگاریه دختره عاخره هفته!!!
-خو حالا تا غااااخره هفته وخت زیاده!!
-فردا پنج شنبست!!
دستشو آورد بالا و ب نشونه ی خاک برسرت تکون داد ولی یکم جا خوردم
-حالا تو فقد برو پا رو زبونه مامان بزاری دختره امکان نداره توئه منگلو قبول کنه نترسسس!!
انگشت وسطیو گرفت بالا مم گرفتم اون یکی دستشم آورد بالا منم اوردم دستشو کرد تو صورتم...یکم عقب عقب رفتم ولی باهام میومد..منم که اصولن اتاقه مرتبی ندارم همه چیزام کفش ولوس پام رفت رو ی چیزی داشتم میوفتادم کیا گرفتم...بابامم اومد تو اتاق یکن نگام کرد و گف
-توله سگ بزرگه عادم بود فقد
-نبود ب خدا من تو دورانه طفولیتم خیلی پاک بودم همه چیزای خاک برسری رو همین بهم گف!!
-من بهت گفتم؟؟ من لحظه ای ک دهن باز کردم بگم تو خودت گفتی همه چیو میدونی!!
-کی ماشینو اینجوری کرده؟
-کیارش!!! اون امروز باش رفت دانشگاه
منم گفتم
-خو من یه ماشینه جدا میخوام!!
...خلاصه اینم آخره هفته...منو فرستادن گل و شیرینی بگیرم منم تو شیرینی فروشی الکی گفتم واسه خودمه همه اوناییم ک تو شیرینی فروشی بودن خوشحال شدن و ی پیرزنه هم واسم واسونک خوند همون جینگه جینگه ساز میاد...خیلی لذت داشت!! خر کیف شدم و سوار ماشین شدم برگشتم خونه...کیا همیشه خوش تیپ و خوش پوش بود..عادم گونه تر از من لباس میپوشید...ولی الان عینه منگلا بود...شب که برگشتن درو که باز کردم عینه قومه تاتار حمله کرد بهم...
-من فک میکردم ناراحت بشی قبول بکنه!!
-من ناراحت بودم ک قبول نکنه!!!
ینی لاشی فقد ب داداشه من باس گفت!! رفتیم داخل زدم پی ام سی آهنگه پدر مرده ها داشت!! زدم تریپل ای مجریه دیوونه زر زر میکرد زدم میفا چرت و پرت داشت...زدم 24b آهنگه شاد نداشت..خلاصه همه ی شبکه موزیکو گشتم هیچی نداشتن...آخر خودم پلنگ پلنگ گذاشتم تو سالن با کیا دیوونه بازی درآوردن بابامم رو مبل بود اعتراض کرد که آهنگای قدیمی مفهوم داشتن پلنگ پلنگ که معنی نداره!! منم ی نگاه انداختم دیدم مامانم نیس بهش گفتم
-بابا پلنگ ینی ج*ن*ده!
یهو مامانم سرشو از پشته اپن درآورد...اووف بدبخت بی آبرم شدم!!
-بفرما
بهش گفتم
-آها...بعله!!
اونم گف
-فک میکردم بعد از اون زنیکه عادم شده باشی!!
من ول کردم رفتم تو اتاقم که یهو یکی با لگد اومد تو در و با وحشی بازی اومد تو...کیا بود
-هووووش!! درو از جا کندی!!
یکم مظلومانه نگام کرد فک کردم هنگه
-خو حالا..چت شده؟
-کیا دارن میرن خاستگاریه دختره عاخره هفته!!!
-خو حالا تا غااااخره هفته وخت زیاده!!
-فردا پنج شنبست!!
دستشو آورد بالا و ب نشونه ی خاک برسرت تکون داد ولی یکم جا خوردم
-حالا تو فقد برو پا رو زبونه مامان بزاری دختره امکان نداره توئه منگلو قبول کنه نترسسس!!
انگشت وسطیو گرفت بالا مم گرفتم اون یکی دستشم آورد بالا منم اوردم دستشو کرد تو صورتم...یکم عقب عقب رفتم ولی باهام میومد..منم که اصولن اتاقه مرتبی ندارم همه چیزام کفش ولوس پام رفت رو ی چیزی داشتم میوفتادم کیا گرفتم...بابامم اومد تو اتاق یکن نگام کرد و گف
-توله سگ بزرگه عادم بود فقد
-نبود ب خدا من تو دورانه طفولیتم خیلی پاک بودم همه چیزای خاک برسری رو همین بهم گف!!
-من بهت گفتم؟؟ من لحظه ای ک دهن باز کردم بگم تو خودت گفتی همه چیو میدونی!!
-کی ماشینو اینجوری کرده؟
-کیارش!!! اون امروز باش رفت دانشگاه
منم گفتم
-خو من یه ماشینه جدا میخوام!!
...خلاصه اینم آخره هفته...منو فرستادن گل و شیرینی بگیرم منم تو شیرینی فروشی الکی گفتم واسه خودمه همه اوناییم ک تو شیرینی فروشی بودن خوشحال شدن و ی پیرزنه هم واسم واسونک خوند همون جینگه جینگه ساز میاد...خیلی لذت داشت!! خر کیف شدم و سوار ماشین شدم برگشتم خونه...کیا همیشه خوش تیپ و خوش پوش بود..عادم گونه تر از من لباس میپوشید...ولی الان عینه منگلا بود...شب که برگشتن درو که باز کردم عینه قومه تاتار حمله کرد بهم...
-من فک میکردم ناراحت بشی قبول بکنه!!
-من ناراحت بودم ک قبول نکنه!!!
ینی لاشی فقد ب داداشه من باس گفت!! رفتیم داخل زدم پی ام سی آهنگه پدر مرده ها داشت!! زدم تریپل ای مجریه دیوونه زر زر میکرد زدم میفا چرت و پرت داشت...زدم 24b آهنگه شاد نداشت..خلاصه همه ی شبکه موزیکو گشتم هیچی نداشتن...آخر خودم پلنگ پلنگ گذاشتم تو سالن با کیا دیوونه بازی درآوردن بابامم رو مبل بود اعتراض کرد که آهنگای قدیمی مفهوم داشتن پلنگ پلنگ که معنی نداره!! منم ی نگاه انداختم دیدم مامانم نیس بهش گفتم
-بابا پلنگ ینی ج*ن*ده!
یهو مامانم سرشو از پشته اپن درآورد...اووف بدبخت بی آبرم شدم!!
-بفرما
- ۷.۷k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط