تورفته ای و من

تورفته ای و من

کنار ایستگاه پنج شنبه ها

تا همیشه مانده ام

و کنار سایه ای

که باچه قدرچشم خیس

به انتهای غربت راه

نگاه می کند....
دیدگاه ها (۳)

دست خودش نیست...پنج شنبه عطر نبودن دارد... بسان دختری با موه...

من غم هایم را همه ی درد های نبودنت را به اسفند می دهم شاید ...

نزدیک عید پدرم ما را به کفش ملی می برد .خودش از پشت ویترین ا...

کی میگه ما نسل سوخته و جزغاله شده ایم؟؟؟ ما که تو خونه های ب...

به روایت ارغوان ||| هوشنگ ابتهاج متخلص به سایه

سناریو ۱: شب آرام در کنار رودخانهمیتسوری و اوبانای در یک شب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط