خواب چشمان تو دیدم، بسترم آتش گرفت

خواب چشمان تو دیدم، بسترم آتش گرفت
در هوایت پر گشودم، تا پرم آتش گرفت
من به یاد اسم تو با دردها خو کرده ام
نام تو بر لب نشست و حنجرم آتش گرفت
تا طواف عشق بر شمع نگاهت کرده ام
بال من تنها که نه، خاکسترم آتش گرفت
من غلام همت عشقم، طریقم عاشقی است
آنکه را عاشق تو کردی، لاجرم آتش گرفت
شد عصایم عقل و منطق تا که پیدایت کنم
عقل مجنون تو گشت و باورم آتش گرفت
خواستم حسن ختام این غزل باشی، ولی
یادت افتادم، قلم با دفترم آتش گرفت
دیدگاه ها (۱۶)

ایراد این عکس چیه که حذفش میکنین؟

دوستت دارمهمیناین نه قابلِ محاسبه استنه قابلِ شمارشبی انتهاس...

تو مال منی و من گـــــــدایت شده امدلتنگِ شنیدن صـــــــــــ...

کاش میدونستی که.....آرامــــــــم میکند...."بـــــــــودنت"آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط