پارت هشتم(عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

پارت هشتم(عاشقانه‌ای با بوی قهوه)

«راحتی اونجا؟»
صورت جیمین درجا قرمز شد.
«خفه شو!»
سریع خواست بلند شه، اما چون اتوبوس دوباره تکون خورد… این بار بدتر روی یونگی افتاد.
جونگ‌کوک از اون عقب داشت بی‌صدا صندلیو می‌کوبید. «من دیگه نمی‌تونم این همه عاشقانه رو تحمل کنم!»
تهیونگ خیلی آروم چیپسی که جونگ‌کوک باز کرده بود برداشت. «پس نگاه نکن.»
«هوی! اون مال من بود!»
تهیونگ درحالی‌که چیپس می‌خورد گفت: «الان مال منه.»
جونگ‌کوک با ناباوری نگاهش کرد. «تو دزد احساسی‌ای.»
تهیونگ خندید. «و تو زیادی بامزه‌ای.»
جونگ‌کوک فوراً ساکت شد و صورتش رفت توی هودی بزرگش.
چند ساعت بعد…
اتوبوس جلوی جنگل بزرگی توقف کرد.
هوای خنک، بوی درخت‌ها و صدای رودخونه همه‌جا پیچیده بود.
دانشجوها با هیجان پیاده می‌شدن و از منظره عکس می‌گرفتن.
جونگ‌کوک با ذوق پرید پایین. «واااای اینجا مثل فیلم‌هاست!»
دو ثانیه بعد پاش گیر کرد به سنگ.
«وااااای!»
اما قبل زمین خوردن، دستی بازوشو گرفت.
تهیونگ.
جونگ‌کوک چند لحظه توی بغلش خشک موند.
تهیونگ آروم گفت: «گفتم که گم میشی.»
قلب جونگ‌کوک رسماً داشت دیوونه می‌شد.
«م… من حواسم بود!»
«آره معلومه.»
و خیلی آروم ولش کرد.
جونگ‌کوک تا چند دقیقه بعد هنوز هنگ بود.
بعد از تقسیم کلبه‌ها، بدترین اتفاق ممکن افتاد.
استاد اسم‌ها رو خوند: «مین یونگی و پارک جیمین یک کلبه.»
جیمین شوکه پرید. «چیییییی؟!»
استاد بی‌تفاوت ادامه داد: «کیم تهیونگ و جونگ‌کوک هم یک کلبه.»
این بار جیغ جونگ‌کوک بلند شد. «خدایا منو همین الان ببر—»
تهیونگ لبخند زد. «ناراحتی؟»
جونگ‌کوک سریع صاف ایستاد. «نهههه اصلاً!»
جیمین با حرص سمت استاد رفت. «استاد نمی‌شه عوضش کنیم؟»
اما قبل اینکه چیزی بگه، یونگی دستشو گرفت و عقب کشید.
«ول کن.»
«ولی من نمی‌خوام با تو—»
«دیر شده.»
یونگی چمدون جیمین رو برداشت و سمت کلبه راه افتاد.
جیمین با عصبانیت دنبالش رفت. «تو خیلی رو مخی!»
«ولی بازم دنبالم میای.»
«چون چمدونمو دزدیدی!»
داخل کلبه برخلاف انتظار قشنگ بود. یه شومینه، تخت و پنجره‌ای بزرگ رو به جنگل داشت.
جیمین هنوز غر می‌زد که ناگهان متوجه چیزی شد.
فقط… یک تخت؟
آروم برگشت سمت یونگی. «چرا فقط یکیه…؟»
یونگی هم چند ثانیه به تخت نگاه کرد.
بعد خیلی آرام پوزخند زد.
«به‌نظر میاد امشب قراره سخت بگذره.»
و جیمین رسماً آماده‌ی سکته شد…
ادامه دارد…

[نویسنده: ۸ بازنشر ، ۱۸ لایک ]
دیدگاه ها (۱۱)

پارت نهم(عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«به‌نظر میاد امشب قراره سخت ...

پارت دهم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«شاید چون تو فرق داری.»قلب ...

پارت هفتم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«من مرد طبیعتم.»دو ثانیه ب...

پارت ششم (عاشقانه‌ای با بوی قهوه)«ولی این یکی رو می‌بخشمت.»ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط