گـــــره زدن را بلـــــدم ...

گـــــره زدن را بلـــــدم ...
بلدم نگـــــاهم را به نگاهـــــت
دلم را به دلـــــت
تمام روزهای دلتنـــــگی را به شـــــبهای دلـــــواپسی گره بزنم...
وتمـــــام مـــــروارید های اشـــــکم را به یـــــکدیگر تا در خـــــطی صـــــاف از روی گـــــونه هایم سر بخـــــورند و در انتها به لبـــــهایم برسند که بـــــفهمم چقدر شور است طـــــعم نـــــبودنت...
اما یک گره را بلد نیـــــستم بزنم...
گره کـــــراوات تــــــــــو را...
بیا آبروداری کن که کـــــسی نفهمد این بانو گره زدن نمیداند...
گره کراواتت را خـــــودت بزن...
من حواس عـــــکاس را پرت میکـــــنم که نفهمد کداممان گره زدن بلد نیستیم!!
قول میدهم تا آخره کار عکاس...
دســـــتم روی گره و حواســـــم به چـــــشمهای تو باشد...
دیدگاه ها (۱)

گره زدن رابلدم ...بلدم نگاهم رابه نگاهت، دلم را به دلت، تمام...

گره زدن رابلدم ...بلدم نگاهم رابه نگاهت، دلم را به دلت، تمام...

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

❤👒... من بے تو...یڪ واژه‌ے سادہ بیش نیستماما ڪنارت، همچون......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط