عاشق چون تو شدن لذت دیدن دارد

عاشق چون تو شدن لذت دیدن دارد
از لب چون عسلت حرف شنیدن دارد

بین یک عالمه معشوقه که در دنیا هست
انتخاب تو و مهر تو گُزیدن دارد

سیب خندان لبت میل به افتادن داشت
چیدم آن سیب که لبخند تو چیدن دارد

آنقدر ناز نمودی که رقیبان گفتند
"ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد"

چَشم شهلا کن و بر من نگهی کن چون که
شهد شیرین نگاه تو چشیدن دارد

برگ ریزان خزان عطر تنت را دارد
ای خوش آن فصل که عطرتو وزیدن دارد

موی خود باز کن و جمع مکن با گل سر
زان ک گیسوی کمند تو تنیدن دارد

منم "عنقای" فسانه که شدم در بندت
به هوایت به سر "قاف" پریدن دارد.
دیدگاه ها (۳)

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واما...

فکر کردی شاعری سهل است در چشمان توراه، دشوار و نفس گیر است، ...

درد یعنی بزنی تکیه بر آن دیواریکه ز بد عهدی او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط