بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد

بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد
بدن یخ زده ام حالِ پریشان دارد

مثل بیدی تنم از سوز هوا میلرزد
امشب آغوش پر از مهر تو مهمان دارد

لب به روی لب سرما زده ی من بگذار
لبت امشب بخدا مزّه دو چندان دارد

حسرت داغیِ آغوش تو بیمارم کرد
تب من با لب تو چاره و درمان دارد

بغلم کن که در آغوش تو آرام شوم
روح سرگشته ی من میل به طغیان دارد

لحظه ای از من اگر دور شوی میمیرم
بی تو این زندگی اصلاً مگر امکان دارد؟

آذر انگار کمی خسته شده از پاییز
مژده ی آمدن فصل زمستان دارد

مثل آذر که در آغوش زمستان گم شد
بغلم کن که هوا سوزِ فراوان دارد..
دیدگاه ها (۱)

زندگی را تو بسازنه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرفزندگی یعن...

شبی باران.. شبی آتش.. شبی آئینه و سنگم..! ...

غرور گفت: غیر ممکن است ... تجربه گفت: خطرناک است عق...

شاعرم باش و برای دل ویران بنویس دو سه خط از من بیمار و پریشا...

#Blond پارت ۶Writer pov: بعد از حرف زدن و بحث کردن سر اسلحه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط