مهمونی بود

مهمونی بود

همه بچه های فامیل یه گوشه بازی میکردن سر اینکه دوست دارن چی بشن حرف میزدن . . .

یکی گفت من میخوام بتمن شم پرواز کنم

اون یکی گفت من دوست دارم مثل بن تن قوی باشم

بچه ی مستخدمم که اونجا بود گفت

منم دوست دارم شهید شم...
دیدگاه ها (۵)

من یه حرف مختصر درباره‌ی بستن چنل نیما بگم .من برام مهم نیست...

هیجدهم صبح ویو جونگکوک: اممم چه بوی خوبی میاد یام یام جونگکو...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

رمان

ادامه part 64بعد رفتم توی اتاق کوچیکی که توی اتاق در آوردن ب...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: یکمادرم: میلن(من) چهره ی ...

اورلورا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط