چشم که رو هم میزارم وچشمام که باز و بسته میشه تصویر شهید

چشم که رو هم میزارم وچشمام که باز و بسته میشه تصویر شهید حاج قاسم سلیمانی میاد جلو چشمام انگار همه جا هست حتی تو نماز هم میبینمش الان رو تختخواب دراز کشیده بودم مزه ی یه غذای خوشمزه اومد رو زبونم توجه که کردم دیدم حاج قاسم داره مثل نوجوانان تازه کار میخنده و انگار همچین غذایی دارن بهش میدن این غذا هم بیف استراگانف هست که مامانم از توی رفاه برام میخرید و لیمو میزدم بهش و چه لذتی داشت خوردنش خعلی کیف میداد الان تو رختخواب مزه ش اومد زیر زبونم و تو ذهن دیدم داره حاج قاسم میخنده خیلی کیف کردم ماییم  که دوریم از لذات و شهادت و اون سرور و حال زیاد ماییم که دوریم از رحمت واسعه ی خدا مبادا نا امید شیم از راه خدا برگردیم بلکه راه راه شهادته برای سعادته ابد اونا چه کیفهایی میکنن و هیچ غم و اندوهی و دردی ندارن ماییم که بدبختیم برای بیچارگی خودمون باید گریه کنیم نه برای سعادت سردار رشید اسلام ما خودمونیم که عقبیم جاموندیم راهمون ندادن برای خودت گریه کن!
دیدگاه ها (۲)

### ⏳ پارت پنجم: رازِ زیرزمینتیزیِ دندون‌هاش رو حس کردم... د...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

شاهزاده دوست داشتنی من

عشقی حقیقی

یه بسته بادکنک کوچولو برای پسرم خریده بودم، ولی همشو قایم کر...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³¹ویو میکا_____نگاهم افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط