وقتی بچدار نمیشدی پارت
وقتی بچدار نمیشدی پارت9
وقتی جونگ کوک دید جواب نمیده بیخیال شو و رفت.
ویو جونگ کوک
رفتم رو مبل نشستم آخه یعنی این دختر جش شده؟
ببه بغل دستم نگاه کردم کیف یونا بود یونا رو کیفاش خیلی حساس بود همیشه کیف هاش باید مرتب تمیز و سر جای مناسبش میبود.
امروز چی شده که اینجوری ول کرده رفته.
کنجکاو شدم کیف رو برداشتم چندتا وسیله که تو کیف بود رو انداختم اونور تا به ی برک رسیدم.
برکش خیلی طولانی بود خلاصه بخوام بگم یونا بجدار نمیشد.
من واقعا ناراحت شدم اما من یونا رو خیلی دوست داشتم و نمیخواستم ناراحتش کنم.
خیلی آروم ور زدم جواب نداد فکر کردم شاید خوابش برده باشه کلید یدک رو آروم از تک جیبم برداشتن در رو باز کردن بله آنقدر گریه کرده بود که خوایش برده بود منم رفتم بغلش خوابید فردا تعطیل بود خداروشکر،میتونستم پیشش بمونم داشتم به همین موضوع فک میکردم که یادم افتاد چقدر گشنمه😂
خب شام هم نداشتیم تصمیم گرفتم برای اینکه یونا رو خوشحال کنم ی عالمه غذا بگیرم غذا هارو سفارش دادم و منتظر شدم برامبیاره.
در همین حین از سوپرمارکت کلی خوراکی سفارش دادم .
سریع رفتم بیرون ی دسته گل خوشگل خریدم ب علاوه ی ی باکس کوچولو که توش هدیه بود خداروشکر وقتی رسیدم خونه سفارش ها نیومده بود ی دو دقیقه بعد خوراکی ها اومد خودروی هارو توی ظرف بزرگ دیزاین دادم یک ربع بعد غذا اومد غذارو تحویل گرفتم ک میدن رو میز.
رفتم لباسمو عوض کردم و تصمیم گرفت یونارو بیدار کنم.
جونگ کوک:یونا،یونا،یونا(آروم)
یذره تکونش دادم تا اینک یونا از خواب بیدار شد.
به من که نگاه کرد قیافش یجور ترسیده بود.
و میلرزد من ی بوسه ی کوتاهی ل لبش زدم و گفتم:عزیزم.این چیزها جیزی نیست که بخوای اشکتو باهاش حدر بدی اشکالی نداره این همه آدم اینجورین تو هم یکیش.
دوباره از چشماش اشک میومد که من با کلافگی گفتم:دوباره شروع نکن. لباستو عوص کن بیا پایین خب؟
با لبخندی کوچولویی سرشوتکون داد من هم لپشو بوس کرون و رفتم.
ویو یونا:
وااااااااااایییییییی.فهمید.
میدونم الان چقدر ناراحت و اصبیه اما بهروی خودش نمیاره.
خداااا جیکاز کنم.
تو همین فکرا بودم لباسمو عوض کردم آرایشمو با اینکه خال نداشتم یکوچولو تمدید کروم موهاو با کلیپس بستم و رفتم پایین که......
بچه ها لطفا عکس هارو چککنید 😘
وقتی جونگ کوک دید جواب نمیده بیخیال شو و رفت.
ویو جونگ کوک
رفتم رو مبل نشستم آخه یعنی این دختر جش شده؟
ببه بغل دستم نگاه کردم کیف یونا بود یونا رو کیفاش خیلی حساس بود همیشه کیف هاش باید مرتب تمیز و سر جای مناسبش میبود.
امروز چی شده که اینجوری ول کرده رفته.
کنجکاو شدم کیف رو برداشتم چندتا وسیله که تو کیف بود رو انداختم اونور تا به ی برک رسیدم.
برکش خیلی طولانی بود خلاصه بخوام بگم یونا بجدار نمیشد.
من واقعا ناراحت شدم اما من یونا رو خیلی دوست داشتم و نمیخواستم ناراحتش کنم.
خیلی آروم ور زدم جواب نداد فکر کردم شاید خوابش برده باشه کلید یدک رو آروم از تک جیبم برداشتن در رو باز کردن بله آنقدر گریه کرده بود که خوایش برده بود منم رفتم بغلش خوابید فردا تعطیل بود خداروشکر،میتونستم پیشش بمونم داشتم به همین موضوع فک میکردم که یادم افتاد چقدر گشنمه😂
خب شام هم نداشتیم تصمیم گرفتم برای اینکه یونا رو خوشحال کنم ی عالمه غذا بگیرم غذا هارو سفارش دادم و منتظر شدم برامبیاره.
در همین حین از سوپرمارکت کلی خوراکی سفارش دادم .
سریع رفتم بیرون ی دسته گل خوشگل خریدم ب علاوه ی ی باکس کوچولو که توش هدیه بود خداروشکر وقتی رسیدم خونه سفارش ها نیومده بود ی دو دقیقه بعد خوراکی ها اومد خودروی هارو توی ظرف بزرگ دیزاین دادم یک ربع بعد غذا اومد غذارو تحویل گرفتم ک میدن رو میز.
رفتم لباسمو عوض کردم و تصمیم گرفت یونارو بیدار کنم.
جونگ کوک:یونا،یونا،یونا(آروم)
یذره تکونش دادم تا اینک یونا از خواب بیدار شد.
به من که نگاه کرد قیافش یجور ترسیده بود.
و میلرزد من ی بوسه ی کوتاهی ل لبش زدم و گفتم:عزیزم.این چیزها جیزی نیست که بخوای اشکتو باهاش حدر بدی اشکالی نداره این همه آدم اینجورین تو هم یکیش.
دوباره از چشماش اشک میومد که من با کلافگی گفتم:دوباره شروع نکن. لباستو عوص کن بیا پایین خب؟
با لبخندی کوچولویی سرشوتکون داد من هم لپشو بوس کرون و رفتم.
ویو یونا:
وااااااااااایییییییی.فهمید.
میدونم الان چقدر ناراحت و اصبیه اما بهروی خودش نمیاره.
خداااا جیکاز کنم.
تو همین فکرا بودم لباسمو عوض کردم آرایشمو با اینکه خال نداشتم یکوچولو تمدید کروم موهاو با کلیپس بستم و رفتم پایین که......
بچه ها لطفا عکس هارو چککنید 😘
- ۵.۹k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط