من نیامده‌ام "با تو" باشم؛

من نیامده‌ام "با تو" باشم؛


من آمده‌ام " تو" باشم!


هیزم آتش نمی‌گیرد،

آتش می‌شود ـ ـ ـ
آتش عشق تو گر شعله به دلها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شیبه اند به شب! اما نه...
شب که انقدر نباید به درازا بکشد
دیدگاه ها (۲)

ﮔﺎﻫﻰ ﺁﺩﻡ ﻳﻜﻰ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺗﺸﺎﺑﻬﯽ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ،ﺍﻣﺎ ﺷﻴﻔ...

همدیگر را یافتن ...هنر نیست؛هنر این است که...همدیگر را گم نک...

نگران نباش ، حال من خوب است ، بزرگ شده امدیگر آنقدر کوچک نیس...

من از دهه ی عشق ممنوع می آیم ... از دهه ی نگاه ممنوع....زیبا...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

دم دمای صبحی بود ، خورشید نور ضعیفی داشت و هنوز آثار کمی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط