رخ به رخ هر بار به مسافت می روم اما هزار بار هم از نو بچی

رخ به رخ هر بار به مسافت می روم اما هزار بار هم از نو بچینی هنوز من مات تو ام. گره خورده نگران نگاهم به آرامش چشم هایت روی دیوار، غافل از اینکه لبه حادثه از برق نگاهت غرنده تر است. باور کن. چشمان من زیبا نیستند. تنها آینه بودن پیش چشمانت را خوب آموخته اند. از آینده سوت و کور می ترسم. حالم تعریفی ندارد. جز خطی تکراری، می گذرد. کاش می شد رو به گذشته ای دوستت داشته باشم که هنوز نگذشته از ما شاید. نگاه کن. این روزهای خلوت به من نمی آیند...

# رادیو هفت
دیدگاه ها (۱)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟭[ویو تهیونگ]مهمونی کریسمس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط