پارت ۳۲
پارت ۳۲
پیتر :چته روانی هستی تو؟
جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم یونا رو به زبون بیارید همتون باهم میکشم
پیتر:چی؟به تو چه یونا اصلا به تو ربطی نداره دوستش دارم هرکاری دلم بخواد میکنم (آخه یکی نیست به این بگه دهنتو ببند 😂😔)
جیمین:اشتباه پیش رفتی ....جونگ کوک منظوری نداشت خودتم میدونی
جونگ کوک:درسته دقیقا
جین:بچه ها بگیریدششش
جونگ کوک:ولم کنیننن وگرنه شمارو هم باهاش خاک میکنم
جیهوپ:هیییی ما اینجا برای دعوا نیومدیم اومدیم که یونا رو ببریم
تهیونگ:خب الان اینجاییم ولی خودش نیست
تانر:شاید اومده و گوشیش رو گذاشته پسنمیتونین قضاوت کنین
یونگی:د آخه حروم زادههه تو از کجا میدونی که گوشیش اینجاست کسی که درمورد جی پی اس همحرفی نزد
تانر:من فقط احتمال دادم
نامجون:بچه راست میگه امکان داره میخواسته ما ردش رو گم کنیم
شیو:تو دیگهنه یعنی چی آخه اون باید از کجا بدونه که ما چرا اومدیم و اون اصلا چطوری میدونه که یونا اینجا بوده و گوشیش رو گذاشته اینجا
تانر:چون گوشیش اینجاست
یوجین:چی؟هیونگ؟منظورت چیه؟
تانر :چون گوشیش اینجا بود من فککردم که اینجا بوده
شیو:عوضی تو به خواهر خودتنمیگی خواهر بعد به اینکه هیچنسبتی باهاتندارهمیگی داداش؟
یوجین:چون شاید به خاطر اینکه اون که خواهر خودم هست خواهرم رو کشته و منم میخواسته بکشه ولی تانر هیونگ که هیچ نسبتی باهاش ندارم منو نجات داد
جونگ کوک:هههه قاتل رو اشتباه گرفتی اونی که کنارته قاتل خواهرته احمق
یوجین:ببینم مگه تو به یونا نمیگفتی قاتل پس چجوری الان یکی دیگهشد قاتل هومم عاشقش شدی
جونگ کوک:حرف دهنتو بفهم اون قاتل نیست درضمن آره عاشقشم اون زندگیهمنه
تانر:فک کردی اونم دوست داره یا نه
جونگ کوک:نه دوستم نداره چونکلی بلا سرش آوردم
پیتر:چی ؟آخه کدومآدمی کسی که دوست داره روعذاب میده
جونگ کوک:چون احمق بودم کهبهش شلیککردم و احمق بودم که زدمش
یوجین:ها؟شلیک؟
یونگی:چیه تو که برات مهم نبود
یوجین:هنوز همنیست فقط در تعجبم که چطور زنده ست
شیو:من تورو....
نامجون:بسه بچه ها
تانر:پس بهش شلیک کردی ها ؟(که میره سمت جونگ کوک و یه دونه با مشت میزنه به شکم جونگ کوک )
تانر:به چه حقی بهششلیککردی هاااا
جین:دستتو بکش(که اعضا اسلحه هاشون بیرون میارن و میگیرن طرف تانر)
جیمین:اگه دوست داری زنده بمونی گمشو
تانر:اوکی ...خیله خب
(جونگ کوک بلند میشه و میخنده و دوبرابر کمکی که خورد رو بهش میزنه)
جونگ کوک:گمشو ههه اگه جرأت داری یه بار دیگه منو بزن
(که از اونجا میرن بیرون)
جونگ کوک:جیمین دوربین هاروچک کن
جیمین:باش
نامجون:اون اینجاست نیازی به فیلمنیست
جونگ کوک:چی ؟ولی خودتم گفتی که اینجا نیست
نامجون:فک کردی چرا چون اگهنمیگفتم الان هممون اینجا سالم ننشسته بودیم
جیهوپ:ها؟
جین:یعنی آستین لباسش رو ندیدین ؟
یونگی:پس داریمیگی یونا دست تانر هست؟
جین:نامجون به این خاطر گفت اینجا نیست چون اگه نمی گفت با اون اسلحه هایی که نشونمون گرفتهبودن مرده بودیم اونا از قبل مارو نشونه گرفتن
جونگ کوک:پس چیکار کنیم؟
یونگی:باید این کار رو .......
چطوریاست🫠🤗
رمان جدید داریممم🌸
پیتر :چته روانی هستی تو؟
جونگ کوک:اگه یه بار دیگه اسم یونا رو به زبون بیارید همتون باهم میکشم
پیتر:چی؟به تو چه یونا اصلا به تو ربطی نداره دوستش دارم هرکاری دلم بخواد میکنم (آخه یکی نیست به این بگه دهنتو ببند 😂😔)
جیمین:اشتباه پیش رفتی ....جونگ کوک منظوری نداشت خودتم میدونی
جونگ کوک:درسته دقیقا
جین:بچه ها بگیریدششش
جونگ کوک:ولم کنیننن وگرنه شمارو هم باهاش خاک میکنم
جیهوپ:هیییی ما اینجا برای دعوا نیومدیم اومدیم که یونا رو ببریم
تهیونگ:خب الان اینجاییم ولی خودش نیست
تانر:شاید اومده و گوشیش رو گذاشته پسنمیتونین قضاوت کنین
یونگی:د آخه حروم زادههه تو از کجا میدونی که گوشیش اینجاست کسی که درمورد جی پی اس همحرفی نزد
تانر:من فقط احتمال دادم
نامجون:بچه راست میگه امکان داره میخواسته ما ردش رو گم کنیم
شیو:تو دیگهنه یعنی چی آخه اون باید از کجا بدونه که ما چرا اومدیم و اون اصلا چطوری میدونه که یونا اینجا بوده و گوشیش رو گذاشته اینجا
تانر:چون گوشیش اینجاست
یوجین:چی؟هیونگ؟منظورت چیه؟
تانر :چون گوشیش اینجا بود من فککردم که اینجا بوده
شیو:عوضی تو به خواهر خودتنمیگی خواهر بعد به اینکه هیچنسبتی باهاتندارهمیگی داداش؟
یوجین:چون شاید به خاطر اینکه اون که خواهر خودم هست خواهرم رو کشته و منم میخواسته بکشه ولی تانر هیونگ که هیچ نسبتی باهاش ندارم منو نجات داد
جونگ کوک:هههه قاتل رو اشتباه گرفتی اونی که کنارته قاتل خواهرته احمق
یوجین:ببینم مگه تو به یونا نمیگفتی قاتل پس چجوری الان یکی دیگهشد قاتل هومم عاشقش شدی
جونگ کوک:حرف دهنتو بفهم اون قاتل نیست درضمن آره عاشقشم اون زندگیهمنه
تانر:فک کردی اونم دوست داره یا نه
جونگ کوک:نه دوستم نداره چونکلی بلا سرش آوردم
پیتر:چی ؟آخه کدومآدمی کسی که دوست داره روعذاب میده
جونگ کوک:چون احمق بودم کهبهش شلیککردم و احمق بودم که زدمش
یوجین:ها؟شلیک؟
یونگی:چیه تو که برات مهم نبود
یوجین:هنوز همنیست فقط در تعجبم که چطور زنده ست
شیو:من تورو....
نامجون:بسه بچه ها
تانر:پس بهش شلیک کردی ها ؟(که میره سمت جونگ کوک و یه دونه با مشت میزنه به شکم جونگ کوک )
تانر:به چه حقی بهششلیککردی هاااا
جین:دستتو بکش(که اعضا اسلحه هاشون بیرون میارن و میگیرن طرف تانر)
جیمین:اگه دوست داری زنده بمونی گمشو
تانر:اوکی ...خیله خب
(جونگ کوک بلند میشه و میخنده و دوبرابر کمکی که خورد رو بهش میزنه)
جونگ کوک:گمشو ههه اگه جرأت داری یه بار دیگه منو بزن
(که از اونجا میرن بیرون)
جونگ کوک:جیمین دوربین هاروچک کن
جیمین:باش
نامجون:اون اینجاست نیازی به فیلمنیست
جونگ کوک:چی ؟ولی خودتم گفتی که اینجا نیست
نامجون:فک کردی چرا چون اگهنمیگفتم الان هممون اینجا سالم ننشسته بودیم
جیهوپ:ها؟
جین:یعنی آستین لباسش رو ندیدین ؟
یونگی:پس داریمیگی یونا دست تانر هست؟
جین:نامجون به این خاطر گفت اینجا نیست چون اگه نمی گفت با اون اسلحه هایی که نشونمون گرفتهبودن مرده بودیم اونا از قبل مارو نشونه گرفتن
جونگ کوک:پس چیکار کنیم؟
یونگی:باید این کار رو .......
چطوریاست🫠🤗
رمان جدید داریممم🌸
- ۲۹۴
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط