عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...
فاش گویم همه داروندارم که تویی ...

من قسم خورده ام از چشم خمارت نگهی..
بخرم با غم چشمان خمارم که تویی...

من زخورشید نگاه توقیامت دیدم ...
قامت سرو من وشاه سوارم که تویی...

صبر کن ,این دم آخرکه شدم شاعرتو...
به شب غم زده ام صبروقرارم که تویی...

توغزالی وغزل زاده ی این شعرمنم....
شعرچون تیر من وصیدوشکارم که تویی....

بازکن آن گره صورت ماهت گل من ...
جان من,هرگره افتاده به کارم که تویی...

این غزل ازسرعشق توفقط جاری شد...
به خدا من به اجل جان نسپارم که تویی..
دیدگاه ها (۱)

روز اول بی‌ هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرس...

تورا بی دلیل دوست دارم چون, نه ادعای عاشقی کردی, نه کلمات را...

از شدت عشق تو، دیوانه شدن زیباست آواره شدن با تو،بی خانه شد...

نداری خال لب اما، به چشم من که زیباییفدای ناز لبخندت، تو در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط