( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۷۲.
با چهره لبخند حاصل از غمگینی نرم دست کوچشک اش را به دستش گرفت سپس آروم سمت دهانش برد سپس با محبت پشت دستش را بوسید
یونگی : تو واقعا شبیه مادرتی
یوری نرم لبخندی زد سپس چشم به چشم های غمناک پدر اش دوخت سپس آروم و با بغض گفت
یوری : راست میگین ؟
یونگی آروم دستش را برد سمت موهای یوری سپس موهایش. را لمس کرد
یونگی : ولی موهات شبیه موهای منه و چشمات چشمای برادرت
یوری لحظهای با شنیدن اسم برادر اش آروم به زمین خیره شد..
یونگی : از دست تهیونگ ناراحت نباش یوری اون فقد از عشق من محافظت کرد میدونی همیشه تو ذهنم میچرخه اینکه اون موقع وقتی پدر و مادرش بخاطر من گشته شدند بازم ازم کینه به دل نگرفته همیشه هم میگه من به عشق ایمان دارم
یوری : به عشق ایمان داره ولی چرا. به اون سوک اعتماد نداره ..
با صدا جیمین هر دو سمتش نگاه کردن
جیمین : منی که هیچ وقت پا به آشپزخانه نگذاشتم شما منو مجبور کردین قهوه درست کنم
یونگی : مگه تو درست میگی خوب دستگاه قهوه ساز درست میکنه
یوری نرم لبخند زد و به جیمینی که در کنارش مینشست زل زد ..
یوری : خیلی ممنونم زحمت کشیدی
جیمین نرم با دو انگشت اش لپ یوری را کشید و این از چشم غره های یونگی پنهان نماند ...
(✿)(✿)(✿)(✿)(✿)(✿)
کلافه تر به منظره بیرون خیره شد آهسته آهسته نفس میکشید و همراه آن باد سرد و بیروح یکی شده بود ٫ گذراست ولی سخت هیچ جای زندگی خوشبختی نبود و نیست ٫ با حس دست های کوچیک دخترانه ای که دور شکمش حلقه شد باعث ریختن شدن افکارش شد ثانیه ای نگذشت که این فرد را شناخت .. ! .. با یک لبخند دستش را روی دست های هاری گذاشت
جونگکوک: نمیدونم تو نبودی چیکار میکردم
هاری با عشق سرش را روی کمر جونگکوک گذاشت
هاری : این منم که نبود ترو نمیخونم تحمل کنم
جونگکوک با عشق لبخندی زد سپس حلقه دست های هاری را باز کرد سپس سمتش چرخید و با عشق و احساسات درون چشم هایش زل زد به هاری دست دیگری را نرم روی گونه هاری کشید
هاری آروم دستش را روی دست جونگکوک گذاشت سپس سمت لبش برد و کف دست جونگکوک را بوسید ..
هاری : میشه دیگه ناراحت نباشی
همین کلمه کافی بود تا جونگکوک با عشق وست پیشانی هاری را ببوسد..
جونگکوک: هرجور تو بخواهی .. هاری با لبخند نگاهش کرد
هاری : میگذره نگران نباش هم اون سوک خوب میشه هم تهیونگشی
جونگکوک دستش را روی گونه دیگر هاری گذاشت سپس خم شد و پر عطش لب پایین هاری را بوسید .. برای هر دردی درمان بوسه و عشق بود
. و هست و همانند با عشق کمی هاری را به پشت حول داد ناخواسته هر دو بر روی مبل افتادن هاری با ترس چنگ زد به پیراهن جونگکوک
هاری : هی نزدیک بود بیوفتیم
جونگکوک نرم لبخند زد سپس با عشق لب های هاری را بوسید و همانند صورتش مماس صورتش بود آروم گفت
جونگکوک: دوست دارم .. جوری که همیشه با دیدنت درد هام یادم میره جئون هاری !
پارت ۱۷۲.
با چهره لبخند حاصل از غمگینی نرم دست کوچشک اش را به دستش گرفت سپس آروم سمت دهانش برد سپس با محبت پشت دستش را بوسید
یونگی : تو واقعا شبیه مادرتی
یوری نرم لبخندی زد سپس چشم به چشم های غمناک پدر اش دوخت سپس آروم و با بغض گفت
یوری : راست میگین ؟
یونگی آروم دستش را برد سمت موهای یوری سپس موهایش. را لمس کرد
یونگی : ولی موهات شبیه موهای منه و چشمات چشمای برادرت
یوری لحظهای با شنیدن اسم برادر اش آروم به زمین خیره شد..
یونگی : از دست تهیونگ ناراحت نباش یوری اون فقد از عشق من محافظت کرد میدونی همیشه تو ذهنم میچرخه اینکه اون موقع وقتی پدر و مادرش بخاطر من گشته شدند بازم ازم کینه به دل نگرفته همیشه هم میگه من به عشق ایمان دارم
یوری : به عشق ایمان داره ولی چرا. به اون سوک اعتماد نداره ..
با صدا جیمین هر دو سمتش نگاه کردن
جیمین : منی که هیچ وقت پا به آشپزخانه نگذاشتم شما منو مجبور کردین قهوه درست کنم
یونگی : مگه تو درست میگی خوب دستگاه قهوه ساز درست میکنه
یوری نرم لبخند زد و به جیمینی که در کنارش مینشست زل زد ..
یوری : خیلی ممنونم زحمت کشیدی
جیمین نرم با دو انگشت اش لپ یوری را کشید و این از چشم غره های یونگی پنهان نماند ...
(✿)(✿)(✿)(✿)(✿)(✿)
کلافه تر به منظره بیرون خیره شد آهسته آهسته نفس میکشید و همراه آن باد سرد و بیروح یکی شده بود ٫ گذراست ولی سخت هیچ جای زندگی خوشبختی نبود و نیست ٫ با حس دست های کوچیک دخترانه ای که دور شکمش حلقه شد باعث ریختن شدن افکارش شد ثانیه ای نگذشت که این فرد را شناخت .. ! .. با یک لبخند دستش را روی دست های هاری گذاشت
جونگکوک: نمیدونم تو نبودی چیکار میکردم
هاری با عشق سرش را روی کمر جونگکوک گذاشت
هاری : این منم که نبود ترو نمیخونم تحمل کنم
جونگکوک با عشق لبخندی زد سپس حلقه دست های هاری را باز کرد سپس سمتش چرخید و با عشق و احساسات درون چشم هایش زل زد به هاری دست دیگری را نرم روی گونه هاری کشید
هاری آروم دستش را روی دست جونگکوک گذاشت سپس سمت لبش برد و کف دست جونگکوک را بوسید ..
هاری : میشه دیگه ناراحت نباشی
همین کلمه کافی بود تا جونگکوک با عشق وست پیشانی هاری را ببوسد..
جونگکوک: هرجور تو بخواهی .. هاری با لبخند نگاهش کرد
هاری : میگذره نگران نباش هم اون سوک خوب میشه هم تهیونگشی
جونگکوک دستش را روی گونه دیگر هاری گذاشت سپس خم شد و پر عطش لب پایین هاری را بوسید .. برای هر دردی درمان بوسه و عشق بود
. و هست و همانند با عشق کمی هاری را به پشت حول داد ناخواسته هر دو بر روی مبل افتادن هاری با ترس چنگ زد به پیراهن جونگکوک
هاری : هی نزدیک بود بیوفتیم
جونگکوک نرم لبخند زد سپس با عشق لب های هاری را بوسید و همانند صورتش مماس صورتش بود آروم گفت
جونگکوک: دوست دارم .. جوری که همیشه با دیدنت درد هام یادم میره جئون هاری !
- ۲۱.۴k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط