†‌

†‌
رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄
ݐأر̼ت: ۶
به قَـلَمِ چوꨲیا࣪

‌ ‌ ‌ ‌‌ ︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌𖹭𑀂ַ᷎᷈᷁݃ั︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌︶‌҇݃‌‌‌‌‌‌ ‌

از خونه اومدم بیرون، خواستم برم همون خونه متروکه ی همیشگی که فقط یه کوچه از اینجا دور بود.
رسیدم و واردش شدم، همیشه وقتی تنهام میام اینجا
اینجا سه طبقه داره و من رفتم سمت طبقه ی دوم
مثل همیشه تاریک بود و صداهای عجیبی میومد خیلیا فکر میکنن اینجا ترسناکه ولی اصلا ترسناک نیست و این طرز فکرشون منو عصبانی میکنه
داد زدم: مگه اینجا ترسناکههههه؟ چیزی که ترسناکه شما انسان‌هایید شماها ترسناکید شماها هیولایید اینجا ترسناک نیست شما ترسناکید لعنتیا
به جیبم نگاه کردم و دیدم چاقوم نیست
اوه شاید یه جایی افتاده
نشستم رو زمین و زانو هامو بغل گرفتم، میخاستم گریه کنم ولی نمیتونستم اگه گریه میکردم نمیتونستم نفس بکشم و اگه نتونم نفس بکشم..میمیرم
کمی تو فکر بودم که یه چیزی دستمو لمس کرد وقتی نگاه کردم دیدم چاقوم تو دستمه و خونیه
ترسیدم این دیگه چیه چرا خونیه
ا..این چاقوی منه؟ پ..پس چ..چرا خونیه...
از ترس نمیتونستم چیزی بگم ولی یهو از بالا خون چکید رو دستم
چ..چه اتفاقی داره میوفته.. این خونِ چیه.....
فلج شده بودم نمیتونستم نفس بکشم
بوی خون خیلی قوی بود جوری که حتی نمیذاشت نفس بکشم
انگاری بالا سرمه ولی چجوری نگاه کنم اگه دوباره با اون صحنه روبرو بشم چی نمیشه نه نباید نگاه کنم ش..شاید یه حیوونه شایدم یکی داره باهام شوخی میکنه
همینجوری داشتم تو ذهنم فقط حرف در می‌آوردم که یهو.....
•﹏﹏﹏﹏﹏☆﹏﹏﹏﹏﹏•
دَر حال مَرگ ████████▓99%
ادامه دارد...
《چون دارم گشادی میکنم لایکاش بالای ده باشه تا پارت بعدو بزارمححح》
دیدگاه ها (۴)

امروز.. تولدته بانداژی《دوستان اینو خودم درست کردم پس اگه اصک...

. . .

†‌ رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄ݐأر̼ت: 1 به قَـلَمِ چوꨲیا࣪ ‌ ‌ ...

†‌ رم࣪آﻥ: مآ࣪ه خونی࣪⎯݄ݐأر̼ت: ۳ به قَـلَمِ چوꨲیا࣪ ‌ ‌ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط