6سالم بود که یک عروسک با کاغذ خودم درست کردم و میگفتم این

6سالم بود که یک عروسک با کاغذ خودم درست کردم و میگفتم این زن منه...(حالا بگو تو چه میفهمیدی)اینقدر دوسش داشتم که همه جا با خودم میبردمش و فک میکردم واقعا زنمه...حیف پاره شد اینقدر گریه کردم فک میکردم زنم مرده!
********
چشمتون روز بد نبینه تابستونه پارسال رفته بودم حموم...مثل این دخترهای خل و چل بلند داشتم شعر مامان مامان دیگه جیش نمیکنم...شلوارم رو خیس نمیکنم رو میخوندم(دقیقا با 23 سال سن!)وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم پسر همسایمون که خیلی جلوش کلاس میذاشتم با مامانش تو پذیرایی رو کاناپه نشستن...مامانمم جلوشون با چادر گل گلی نشسته از خجالتم عین لبو سرخ شده...نگو اومده بودن واسه خواستگاری...هیچی دیگه الان 6 ماهی هست که با پسر همسامون نامزد شدم!
********
این عکس کیک عروسی دو جوان اروپایی هست که مهمون ها از دیدنش شوکه میشدن!
دیدگاه ها (۳۵)

پارت ۲۴

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

رمان عشق ممنوع

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

My idol

پارت ۲ ویو ا.ت نمیدونم چرا اما دو هفته پایانی سال مثل برق و ...

★彡   Part 65 彡★ با کف دستم اشک ها رو از روی صورتم پاک کردم و...

🐯💕~ تهیونگ با دوستش رفته بودن غذاخوری و بانویی که اونجا کار ...

unknown part⁹سوهی: خیلی بیشعوری نارا: تو بیشتر سوهی : خب حال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط