پارت بیست و چهارم
پارت بیست و چهارم
در آغوش زندان
جیمین:حالا که میدونی پس گمشو برو
ویو نوسنده
جیمین و کوک که داشتن بحث میکردند شوگا از راه میرسه
شوگا:تو اینجا چه غلطی میکنه
کوک:اودم ته رو ببینم
جیمین :مگر اینکه از روی جنازه ی من رد بشی
شوگا:جیمین یه لحظه برو تو باهات حرف دارم
شوگا رو به کوکی:تو همینجا منتظر باشه(سرد)
بعدش شوگا و جیمین میرن تو خونه
شوگا:عشقم به نظرت بهتر نیست بزاریم بیاد ته رو ببینه
جیمین :نه اون عوضی معلوم نیست چه بلایی میخاد سره ته بیاره من که نمیتونگ بهش اعتماد کنم
شوگا:ولی روانشناس گفت تنها درمان بیماریش اینه که کسی که از دست داده رو دوباره به دست بیاره
جیمین :ولی اگه کاری کنه چی؟
شوگا:نه عزیزم تو اون طرز حرف زدنش معلوم میشه که واقعا پشیمونه
جیمین :بایدم پشیمون باشه مردیکه پاسته ای
شوگا به حرف جیمین میخنده و میگه:عزیزم نگران نباش حالا بهش بگم بیاد داخل؟
جیمین :اره بگو
ویو نویسنده
یونگی به کوک میگه بیاد داخل و بهش اتاق ته رو نشون میده وکوک هم دره اتاق ته رو باز میکنه و وقتی ته رو میبینه که داره به بیرون زل میزنه قلبش واسه چند ثانیه وای میسته دوباره فرشتشو از نزدیک دیده
کوک:سلام خرس عسلی
ویو ته
داشتم بیرون رو نگا میکردم که صدایی اشنا شنیدم
صورتمو برگردوندم ببینم کیه که کوک رو دیدم
ویو نویسنده
ته چشماش پره اشک میشه و میزنه زیره گریه
کوک سریع میره پیشش و بغلش میکنه
کوک:هیش عشقم گریه نکن دورت بگردم
ته:ازت بدم هق میاد هق کوک ازت هق متنفرم
کوک:میدونم عشقم میدونم من خودمم از خودم متنفرم
ته:خیلی هق بدی خیلی خیلی هق بدی من به تو اعتماد کردم قلبمو بهت هق دادم اشغال
کوک:ببخشید عشقم ببخشید من روانی نباید اون کارو باهات میکردم(با گریه)
سلام نانایی ها 👶🏻
ممنون که شرایط رو زود رسوندید
من یا امشب اگه تونستم پارت میزارم اگه نتونستم فردا دوتا پارت میزارم شرطم نداریم دوستون دارم بوس بهتون
ببخشید نانایی ها 👶🏻 که کم شد اخه من امروز خیلی کار دارم بعد گفتم اگه اینو ننویسم ممکنه ناراحت بشید و واسه همین کم شد خیلی خیلی ببخشید
در آغوش زندان
جیمین:حالا که میدونی پس گمشو برو
ویو نوسنده
جیمین و کوک که داشتن بحث میکردند شوگا از راه میرسه
شوگا:تو اینجا چه غلطی میکنه
کوک:اودم ته رو ببینم
جیمین :مگر اینکه از روی جنازه ی من رد بشی
شوگا:جیمین یه لحظه برو تو باهات حرف دارم
شوگا رو به کوکی:تو همینجا منتظر باشه(سرد)
بعدش شوگا و جیمین میرن تو خونه
شوگا:عشقم به نظرت بهتر نیست بزاریم بیاد ته رو ببینه
جیمین :نه اون عوضی معلوم نیست چه بلایی میخاد سره ته بیاره من که نمیتونگ بهش اعتماد کنم
شوگا:ولی روانشناس گفت تنها درمان بیماریش اینه که کسی که از دست داده رو دوباره به دست بیاره
جیمین :ولی اگه کاری کنه چی؟
شوگا:نه عزیزم تو اون طرز حرف زدنش معلوم میشه که واقعا پشیمونه
جیمین :بایدم پشیمون باشه مردیکه پاسته ای
شوگا به حرف جیمین میخنده و میگه:عزیزم نگران نباش حالا بهش بگم بیاد داخل؟
جیمین :اره بگو
ویو نویسنده
یونگی به کوک میگه بیاد داخل و بهش اتاق ته رو نشون میده وکوک هم دره اتاق ته رو باز میکنه و وقتی ته رو میبینه که داره به بیرون زل میزنه قلبش واسه چند ثانیه وای میسته دوباره فرشتشو از نزدیک دیده
کوک:سلام خرس عسلی
ویو ته
داشتم بیرون رو نگا میکردم که صدایی اشنا شنیدم
صورتمو برگردوندم ببینم کیه که کوک رو دیدم
ویو نویسنده
ته چشماش پره اشک میشه و میزنه زیره گریه
کوک سریع میره پیشش و بغلش میکنه
کوک:هیش عشقم گریه نکن دورت بگردم
ته:ازت بدم هق میاد هق کوک ازت هق متنفرم
کوک:میدونم عشقم میدونم من خودمم از خودم متنفرم
ته:خیلی هق بدی خیلی خیلی هق بدی من به تو اعتماد کردم قلبمو بهت هق دادم اشغال
کوک:ببخشید عشقم ببخشید من روانی نباید اون کارو باهات میکردم(با گریه)
سلام نانایی ها 👶🏻
ممنون که شرایط رو زود رسوندید
من یا امشب اگه تونستم پارت میزارم اگه نتونستم فردا دوتا پارت میزارم شرطم نداریم دوستون دارم بوس بهتون
ببخشید نانایی ها 👶🏻 که کم شد اخه من امروز خیلی کار دارم بعد گفتم اگه اینو ننویسم ممکنه ناراحت بشید و واسه همین کم شد خیلی خیلی ببخشید
- ۹۱۵
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط