شب رویایی
شب رویایی
پارت ۱۵
تهیونگ : کیونگ می...
به تخت بالای نگاهی انداخت تخت خالی بود هیچکس نبود اون بچه همش گریه میکرد تهیونگ نزدیک اش شد
تهیونگ : گریه نکن هیسسس
بچه گریه هایش شدید تر شد کاغذی تویه ملافه سفید بود تهیونگ سریع سمتش خم شد و کاغذ رو برداشت بازش کرد شروع به خوندن متن نکرد
٫٫کیم تهیونگ این بچه تویه من نمیتونم ازش مراقبت کنم
اگه باور نمیکنی برو آزمایش دی ان ای بگیر دنبالم نگردون من دیگه از اینجا رفتم ٫٫
شوکه به بچه روبه روی اش نگاه میکرد سمتش رفت و از رویه زمین بلند کرد نمیتونست بگیرتش
تهیونگ : وای الان میافته چیکار کنم
کیونگ می با لباس ورزشی که پوشیده بود وارده اتاق شد با دیدن تهیونگ که بچه تو بغلشه با تعجب نگاهش کرد
تهیونگ : چطور بگیرمش
کیونگ می سمتش قدم برداشت و با عجله بچه رو ازش گرفت به آرامی بچه رو تکون میداد
کیونگ می : مگه آدم بچه رو اینجوری میگیره از پسه هیچ کاری بر نمیای اوف این بچه کیه
تهیونگ : نمیدونم تو اتاق بود
کیونگ می : ایشش چندش اونو بده به من
نامه رو از دست تهیونگ گرفت و شروع به خوندش کرد
بعد از خوندن نامه پوزخندی زد
کیونگ می : اینکه معلوم وقتی هر شب با یکی میریزی رو هم این میشه
تهیونگ : این بچه چرا گریه میکنه
کیونگ می : معلوم خوب گشنشه
تهیونگ : برو اونجا رو تخت بشین بهش شیر بده چه میدونم مثله بقیه زنا که شیر میدن
کیونگ می : عوضی خفشو من چطور به این بچه شیر بدم
تهیونگ : اینم من باید بهت بگم با سینه هات
کیونگ می : منحرف ساکت شو
با صدای یه نفر هر دو برگشتن و پشته سرشون نگاه کردن
جیمین و اون سوک با چشم های گرد بهشون زول زده بودن
اون سوک : اون بچه نکنه
جیمین : انگار اومدیم به آینده اون بچه شما هاست
کیونگ می : اح این چه حرف های که میزنید
تهیونگ نامه رو داد دست جیمین
کیونگ می : این حرف هارو ولش کنید باید بچه رو سیر کنیم هی تو
رویه تهیونگ کرد
کیونگ می : برو از داروخانه شیر نوزاد ها و شیشه شیر بیار یه پستونک کوچیک هم بیار داروی آرامبخش هم واسش بیار اوف بیچاره لخته یخ زده لباسم واسش بیار
تهیونگ مات و مبهوت به کیونگ می نگاه میکرد کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : مگه با تو نیستم مثله منگلا بهم نگاه نکن برو
تهیونگ : منگل خودتی اسمه خودتو رو من نزار
اون سوک : بس کنید این بچه داره از گریه میمیره
تهیونگ : این بچه کیه
جیمین : از جای که هر شب با یکی بودی پس معلوم نیست
تهیونگ : بریم داروخانه زود باش ...
پارت ۱۵
تهیونگ : کیونگ می...
به تخت بالای نگاهی انداخت تخت خالی بود هیچکس نبود اون بچه همش گریه میکرد تهیونگ نزدیک اش شد
تهیونگ : گریه نکن هیسسس
بچه گریه هایش شدید تر شد کاغذی تویه ملافه سفید بود تهیونگ سریع سمتش خم شد و کاغذ رو برداشت بازش کرد شروع به خوندن متن نکرد
٫٫کیم تهیونگ این بچه تویه من نمیتونم ازش مراقبت کنم
اگه باور نمیکنی برو آزمایش دی ان ای بگیر دنبالم نگردون من دیگه از اینجا رفتم ٫٫
شوکه به بچه روبه روی اش نگاه میکرد سمتش رفت و از رویه زمین بلند کرد نمیتونست بگیرتش
تهیونگ : وای الان میافته چیکار کنم
کیونگ می با لباس ورزشی که پوشیده بود وارده اتاق شد با دیدن تهیونگ که بچه تو بغلشه با تعجب نگاهش کرد
تهیونگ : چطور بگیرمش
کیونگ می سمتش قدم برداشت و با عجله بچه رو ازش گرفت به آرامی بچه رو تکون میداد
کیونگ می : مگه آدم بچه رو اینجوری میگیره از پسه هیچ کاری بر نمیای اوف این بچه کیه
تهیونگ : نمیدونم تو اتاق بود
کیونگ می : ایشش چندش اونو بده به من
نامه رو از دست تهیونگ گرفت و شروع به خوندش کرد
بعد از خوندن نامه پوزخندی زد
کیونگ می : اینکه معلوم وقتی هر شب با یکی میریزی رو هم این میشه
تهیونگ : این بچه چرا گریه میکنه
کیونگ می : معلوم خوب گشنشه
تهیونگ : برو اونجا رو تخت بشین بهش شیر بده چه میدونم مثله بقیه زنا که شیر میدن
کیونگ می : عوضی خفشو من چطور به این بچه شیر بدم
تهیونگ : اینم من باید بهت بگم با سینه هات
کیونگ می : منحرف ساکت شو
با صدای یه نفر هر دو برگشتن و پشته سرشون نگاه کردن
جیمین و اون سوک با چشم های گرد بهشون زول زده بودن
اون سوک : اون بچه نکنه
جیمین : انگار اومدیم به آینده اون بچه شما هاست
کیونگ می : اح این چه حرف های که میزنید
تهیونگ نامه رو داد دست جیمین
کیونگ می : این حرف هارو ولش کنید باید بچه رو سیر کنیم هی تو
رویه تهیونگ کرد
کیونگ می : برو از داروخانه شیر نوزاد ها و شیشه شیر بیار یه پستونک کوچیک هم بیار داروی آرامبخش هم واسش بیار اوف بیچاره لخته یخ زده لباسم واسش بیار
تهیونگ مات و مبهوت به کیونگ می نگاه میکرد کیونگ می عصبی گفت
کیونگ می : مگه با تو نیستم مثله منگلا بهم نگاه نکن برو
تهیونگ : منگل خودتی اسمه خودتو رو من نزار
اون سوک : بس کنید این بچه داره از گریه میمیره
تهیونگ : این بچه کیه
جیمین : از جای که هر شب با یکی بودی پس معلوم نیست
تهیونگ : بریم داروخانه زود باش ...
- ۲۰.۹k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط