بوی سیگار شدیدی آمد...

بوی سیگار شدیدی آمد...
با خودم میگویم ، نکند باز پدر غمگین است
نکند باز دلش.....
پله ها را دو به یک طی کردم
تا رسیدم بر بام.
پدرم را دیدم
زیر آوار غرورش مدفون
زیر لب زمزمه داشت
که خدا عدل کجاست؟
که چرا مزه فقر وسط سفره ماست!!!!
و چرا ها وچرا های دگر..
دل من هم لرزید مثل زانوی پدر
دیدن این صحنه آنچنان دشوار بود
که مرا شاعر کرد

استاد احمدشاملو
دیدگاه ها (۱۴)

خستگی را زندگی کرده ام ، میخواهم کمی هم زندگی را خسته ک...

گفتی مرا نبوس ، به قرآن نمی شودمن باشم و تو باشی و باران .....

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

بوی ســــــیــــــگــار شدیدی آمد...با خودم میگویم ، نکند با...

بوی سیگار شدیدی آمد...با خودم میگویم ، نکند باز پدر غمگین اس...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

بوی #سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز #پدر #غمگین ...

بوی #سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز #پدر #غمگین ...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی سیگار شدیدی آمد....با خودم میگویم نکند باز پدر غمگین است...

بوی سیگارٍ شدیدی آمد...با خودم میگویم، نکند باز پدر غمگین اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط