شبیه شیشه می مانم ... تو هم مانند بارانی

شبیه شیشه می مانم ... تو هم مانند بارانی
رسیدی توی اغوشم ... ولی گویا نمی مانی
خودت را جای من بگذار، ببین یک شیشه حق دارد
زنی مانند باران را ... ببوسد ... یا نمی دانی
نبودی تا ببینی باد ، مرا هر روز می بویید
من او را سخت می راندم ... تو من را سخت می رانی ...
کمی احساس هم بد نیست ... بیا یک بار مردی کن !
دل این شیشه را نشکن ، در این اوضاع طوفانی
بیا عشقم ... تو باران باش ... و بر من یخ بزن تا صبح
خدا هم می وزد برما ، کمی باد زمستانی... ؟؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

چرا شعری نمی گویی، برای حال تبدارم؟چه میخواهی تو از جانم؟که ...

امیدی بر جماعت نیست میخواهم رها باشماگر بی انتها هم نیستم بی...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

کاش میشد روی هر گلبرگ عشق زندگی رابا اقاقی ها نوشت کاش می...

تک پارتی از شیچیرو

؛ مردم شیراز در محدوده خیابان‌های مینو و شهید دوران حماسه آف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط