قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[18]
قاتل زنجیرای من 🩸⛓️[18]
احساس نور گرما می خوره به صورتم چشمام رو آروم باز کردم که دیدم پرده ها کشیده شده بهش اهمیت ندادم رفتم سمت حمومه دوش گرفتم مسواک اینها زدم قرص ام رو خوردم * نمی قرص این نوع وجود هست یا ولی قرص کنترل اعصاب خورده * لیوان آب رو گذاشتم کنار میز رفتم سمت در اتاق باز کردم آروم قدم میزدم تا برم پایین که احساس کردم یه چی سفت خورد تو شکم عضله ایم سرم خم کردم که دیدم ا/ت با مخ رفت تو شکم عضله ایم با دستم سرشو بردم عقب با صدایی که بمِ شده بود لب زدم :
_ مراقب باشه *بمِ، سرد *
+ اوه ببخشید *ترس، آروم *
تهیونگ سر تکون میده از کنار دختر حرکت میکنه میره سمت میزه میشنه صبحونه می خوره تا اینکه گوشیش زنگ میخوره بر میداره جواب میده
_ من نمیام بابا الکی تهدید نکنه * سرد، بی خیال *
$.......
_ اه باشه میام * سرد ،جدی *
تهیونگ معلوم نبود تا کی قرار حرف پدر شو گوش کنه یا بهش دستور بده مثل همیشه یه مهمونی راه افتاد بین شرکت ها و سهامداران اونم باید باشه به عنوان جانشین پدرش مثل همیشه خیلی قشنگم ریده شده به روزش با تهدید ها پدرش میل صبحونه خوردن از دست داده بلند شده از پله بالا رفت بی توجه به ا/ت که بهش زل زده رفت سمت اتاق کارش شروع کرده به خوندن پرونده ها بررسی کرد قرار داده ها بود بعضی از پرونده ها میداده به یونگی تا تحقیق کنه همینجوری سرگرم کارهاش بود که با نوتیف عجیب روبرو شده هرچه با خوندنش خونش بیشتر یخ میزد تازه اول ماجرا بود چطور تو بازی کثیف لی ها راه افتاد بود گیر کرده بود نمی دوست چی بگه بگه چقدر حرمزداد بودن که دختر جنده اشون بندازن به جونش تهدید هم کنن از پرو بودن شون خندید جوری که صداش تو عمارت پیچید باعث شده ا/ت بترسه بع لزر به خودش اون لحظه صدای خنده دیگه نیومد تهیونگ بی خیالی گوشیشو پرت کرد سمت دیوار با خونسردی رفت به سمت اتاق .....[ادامه دارد ]
سلامم یکم تاخیر گذاشتم دوباره متاسفم یکم برنامه های خوابم جابجا شده یعنی کل صبح خوابم یا غروب میخوابم تا ۴ یا ۳ شب بیدار میشم تا مغزم آپلود شه طول میکشه کل چیزه دیگه یکم ایده به مغزم برسه اینها ولی بازم سعی میکنم سعی و تلاشم بزارم تا خیلی قشنگه بنويسم ممنونم از حمایت هاتون و اینکه هروز ممکن یه پارت بزارم یا یه تاخیر کوتاه مدت بزارم و اینکه همینه مواظبت کنید ....😊🙂↔️
احساس نور گرما می خوره به صورتم چشمام رو آروم باز کردم که دیدم پرده ها کشیده شده بهش اهمیت ندادم رفتم سمت حمومه دوش گرفتم مسواک اینها زدم قرص ام رو خوردم * نمی قرص این نوع وجود هست یا ولی قرص کنترل اعصاب خورده * لیوان آب رو گذاشتم کنار میز رفتم سمت در اتاق باز کردم آروم قدم میزدم تا برم پایین که احساس کردم یه چی سفت خورد تو شکم عضله ایم سرم خم کردم که دیدم ا/ت با مخ رفت تو شکم عضله ایم با دستم سرشو بردم عقب با صدایی که بمِ شده بود لب زدم :
_ مراقب باشه *بمِ، سرد *
+ اوه ببخشید *ترس، آروم *
تهیونگ سر تکون میده از کنار دختر حرکت میکنه میره سمت میزه میشنه صبحونه می خوره تا اینکه گوشیش زنگ میخوره بر میداره جواب میده
_ من نمیام بابا الکی تهدید نکنه * سرد، بی خیال *
$.......
_ اه باشه میام * سرد ،جدی *
تهیونگ معلوم نبود تا کی قرار حرف پدر شو گوش کنه یا بهش دستور بده مثل همیشه یه مهمونی راه افتاد بین شرکت ها و سهامداران اونم باید باشه به عنوان جانشین پدرش مثل همیشه خیلی قشنگم ریده شده به روزش با تهدید ها پدرش میل صبحونه خوردن از دست داده بلند شده از پله بالا رفت بی توجه به ا/ت که بهش زل زده رفت سمت اتاق کارش شروع کرده به خوندن پرونده ها بررسی کرد قرار داده ها بود بعضی از پرونده ها میداده به یونگی تا تحقیق کنه همینجوری سرگرم کارهاش بود که با نوتیف عجیب روبرو شده هرچه با خوندنش خونش بیشتر یخ میزد تازه اول ماجرا بود چطور تو بازی کثیف لی ها راه افتاد بود گیر کرده بود نمی دوست چی بگه بگه چقدر حرمزداد بودن که دختر جنده اشون بندازن به جونش تهدید هم کنن از پرو بودن شون خندید جوری که صداش تو عمارت پیچید باعث شده ا/ت بترسه بع لزر به خودش اون لحظه صدای خنده دیگه نیومد تهیونگ بی خیالی گوشیشو پرت کرد سمت دیوار با خونسردی رفت به سمت اتاق .....[ادامه دارد ]
سلامم یکم تاخیر گذاشتم دوباره متاسفم یکم برنامه های خوابم جابجا شده یعنی کل صبح خوابم یا غروب میخوابم تا ۴ یا ۳ شب بیدار میشم تا مغزم آپلود شه طول میکشه کل چیزه دیگه یکم ایده به مغزم برسه اینها ولی بازم سعی میکنم سعی و تلاشم بزارم تا خیلی قشنگه بنويسم ممنونم از حمایت هاتون و اینکه هروز ممکن یه پارت بزارم یا یه تاخیر کوتاه مدت بزارم و اینکه همینه مواظبت کنید ....😊🙂↔️
- ۳۲۰
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط