MyDarling

‹My•Darling›.۵

ا/ت : نمیدونم که من و کن خواهر و برادر های خونی هستیم یا نه ، هردومون یجا بزرگ شدیم ولی نه مامان داریم نه بابا ، پس هیچکدوممون نمیدونیم☺️
هینا : اخی ، طفلکی ها.(نمیدونم چرا خندم میگیره🗿🤣🤣)
ا/ت : خب خودمو معرفی نکردم ، ریوگوجی ا/ت دس. ۱۰ ماه از کن کوچیک تر هستم و از ۱۱ سالگی تا الان کیوتو بودم
مایکی : ا/ت_چان منم مایکی هستم ، خوشبختم😊
اما : منم که میشناسی حتما ، سانو اما دس‌.
هینا : تاچیبانا هیناتا دس.
تاکمیچی : اممم...خب...منم...☺️...هاناگاکی تاکمیچی هستم.
ا/ت لبخند زد.
ا/ت : مای کی ( به معنی کلید من ) اما_چان ، هینا_چان و تاکمیتچی!
مایکی : هوی هوی.
ا/ت : ها؟ چیه؟
مایکی : من اول تاکمیتچی رو کشف کردم 💢
ا/ت : از لقبی که من ساختم استفاده نکن!
مایکی : اول من ساختم!
تاکمیچی توی ذهنش : خدایا یکی کم بود شدن دوتا ، خدا صبر دراکن_کون بده. اخه چجوری دوتاشون وقتی منو اولین بار میبینن یه لقب یکی میزارن؟ اول مایکی_کون و حالا ا/ت_چان ، سلول های مغزیشون از روی هم کپی رایت شده😶
ا/ت به مایکی خندید : هه تو باحالی ،
رو به بقیه : چرا نمیاین داخل؟
دراکن رفت دم در.
اما : مزاحم نیستیم؟
ا/ت : ها؟ اصلا! این حرفا چیه؟ خونه من و تو نداره😊 بیاین داخل.
همه رفتن داخل و ا/ت ازشون پذیرایی کرد ولی کل مدت مایکی توی فکر بود‌.
مایکی توی ذهنش : خندیدنش خیلی قشنگه ، خودش خیلی جذابه. با اون بدن خوشگل و پهلوهاش ، چرا هروقت نگاهش میکنم قلبم تند میزنه؟ عاشقش شدم؟ ا/ت باید مال من بشه ، حای لقب گذاشتنش هم کیوته‌.
که با یه صدایی از افکارش بیرون میاد‍_

خب دیگه کرم که نه مار هم که نه ، اژدها دارممم بقیشو فردا شب میزارم🤣
دیدگاه ها (۸)

پارت جدیددد

بح بح چه ساعت زیبایی

‹My•Darling›.۴ا/ت اما رو بغل کرد. همه تعجب کردن جز دراکن.ا/ت...

سنجو رو کشیدممممممم🥹🥹🥹خیلی خوشگلهههه🩵🩵🩵🩵اینو ظهر تمومش کردم ...

پارت جدید هوووو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط