ای کاش! میشد بغض در گلو مانده ام می ترکید و شبنم های خشکی

ای کاش! میشد بغض در گلو مانده ام می ترکید و شبنم های خشکیده و یخ زده چشمانم بار دیگر جاری می شد و از التهاب درونی ام می کاهید.
ای کاش! می توانستم تمامی دردهایم را التهام دهم.
ای کاش! می توانستم به رویا هایم رنگ حقیقت دهم.
ای کاش! می توانستم ندای ندامتم را به گوش همگان برسانم.
ای کاش! می توانستم بر پهنه بی کران این ابی ارام سبکبال پرگشایم.
ای کاش! می توانستم خوب باشم.
ای کاش! می توانستم انچه را که می خواستم اثبات کنم.
ای کاش! می توانستم ،ای کاش می توانستم،...ولی افسوس، ولی افسوس که نتوانستم تمامی کاش هایم را به حقیقت محض پیوند دهم و امروز تمامی این کاش ها بر قلبم سنگینی می کند.
دیدگاه ها (۵)

«آیا کنارم خواهی ماند؟حال که روی دیگرم را دیدی، ترکم می‌کنی؟...

ای کاش! میشد بغض در گلو مانده ام می ترکید و شبنم های خشکیده ...

عاشقانه بیاد بهترین بابا 😭😭😭😭😭

نامه‌ای از من به عزیزکم؛ تا به حال با خودت فکر کردی چه‌قدر ن...

احمد شاملو مرثیه های خاکبا چشم‌هاز حیرتِ این صبحِ نابجایخشکی...

#یاغی_عیار #یاغی #yaqi_ayyar #king_alone #insurgent_chivalro...

🌱‎می دانی من شب را بیشتر از روز دوست دارم، اگرچه با من قدری ...

رمان جاسوس و مدرسه پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط