الهام
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#ᎮᏗᏒᏖ_3. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
( الهام")
" ببین مادر تو پس فردا عروس میشی و به عنوان یک همسر وظایفی داری
+مثلا؟
"مثلا؟خب ببین چحوری بگم؟بزار باهات رک باشم تو از پس فردا میشی زن چحوزی میشی زن؟وقتی که سهند پ.ردتو بزنه خب؟
تصورشم منو میترسوند
+خ..خب؟
"بعد از اون میشی زن شرعی و رسمی سهند باید تمام حواست دلت بدنت همه و همت بشه جزو اموال سهند خب؟تو باید بتونی اونو راضی نگه داری حالا چه از نظر جن.سی چه از نظر عاطفی ..تو باید این هول بازیاتو بندازی تو کوزه ابشو بخوری خب؟
وای وای مامامننن بسه
+مامان؟من میترسم
"از چی؟
+از ..از رابطه ی جن.سی اونم با سهند
ـ ترس نداره که مادر شوهرته مثلا اونم باهات راه میاد اکر دوستت داشته باشه
کمکی بهم نکرد و ذره ای از ترسم کم نکرد پس با گفتن شب بخیر به به بحثی که ازش هراس دارم اتمام دادم
||||||||||||||||||||||||||||||
به زور روی پاهام وایستادم و به تالار عروسیم نگاهی انداختم
یک شب قبل عروسی اومدیم برای کارای تالار
خه کدوم ادم عاقلی از ساعت 13:30تا 22:00شب عروسی داره؟
خب من چجوری از یک ظهر تا ده شب دووم بیارم؟
وایییی همه به فکر خودشونن آویشن بیچاره هیچی به هیچی اصن کی به من فکر میکنه ؟
سهند و مامان دنبال اینن که بهترین عروسی رو تو فامیل بگیرن اخه چرا؟
سهند میخواد چشم دوستاش و عمش و در بیاره که عمش میخواد دخترش قالب کنه به سهند
مامانم که تا عمه و زنعموم هستن دیگه چشم کیو در بیاره؟
وای خستم کردننننننن
هر ساعتی میگذشت بیشتر عصبی و استرسی میشدم
اگر سهند دوستم داشته باشه خب صددرصد بهم وقت میده تا آماده ی رابطه باهاش بشم تا بتونم اونو به شکل شوهرم ببینم و دست از هول بازیام بردارم؟
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
#ᎮᏗᏒᏖ_3. 🌻 📒 💛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
( الهام")
" ببین مادر تو پس فردا عروس میشی و به عنوان یک همسر وظایفی داری
+مثلا؟
"مثلا؟خب ببین چحوری بگم؟بزار باهات رک باشم تو از پس فردا میشی زن چحوزی میشی زن؟وقتی که سهند پ.ردتو بزنه خب؟
تصورشم منو میترسوند
+خ..خب؟
"بعد از اون میشی زن شرعی و رسمی سهند باید تمام حواست دلت بدنت همه و همت بشه جزو اموال سهند خب؟تو باید بتونی اونو راضی نگه داری حالا چه از نظر جن.سی چه از نظر عاطفی ..تو باید این هول بازیاتو بندازی تو کوزه ابشو بخوری خب؟
وای وای مامامننن بسه
+مامان؟من میترسم
"از چی؟
+از ..از رابطه ی جن.سی اونم با سهند
ـ ترس نداره که مادر شوهرته مثلا اونم باهات راه میاد اکر دوستت داشته باشه
کمکی بهم نکرد و ذره ای از ترسم کم نکرد پس با گفتن شب بخیر به به بحثی که ازش هراس دارم اتمام دادم
||||||||||||||||||||||||||||||
به زور روی پاهام وایستادم و به تالار عروسیم نگاهی انداختم
یک شب قبل عروسی اومدیم برای کارای تالار
خه کدوم ادم عاقلی از ساعت 13:30تا 22:00شب عروسی داره؟
خب من چجوری از یک ظهر تا ده شب دووم بیارم؟
وایییی همه به فکر خودشونن آویشن بیچاره هیچی به هیچی اصن کی به من فکر میکنه ؟
سهند و مامان دنبال اینن که بهترین عروسی رو تو فامیل بگیرن اخه چرا؟
سهند میخواد چشم دوستاش و عمش و در بیاره که عمش میخواد دخترش قالب کنه به سهند
مامانم که تا عمه و زنعموم هستن دیگه چشم کیو در بیاره؟
وای خستم کردننننننن
هر ساعتی میگذشت بیشتر عصبی و استرسی میشدم
اگر سهند دوستم داشته باشه خب صددرصد بهم وقت میده تا آماده ی رابطه باهاش بشم تا بتونم اونو به شکل شوهرم ببینم و دست از هول بازیام بردارم؟
⛥ (\(\
(„• ֊ •„) ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
┗━━━━━━━━━┛
- ۱.۸k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط