mymafiapart
my_mafia_part_1
《 ویو آ.ت 》
خیره شدم به مرد رو به روم که با لبخند چندشی بهم نگاه میکرد .. چی پیش خودش فکر کرده بود ؟؟ اینکه با چن تا احمق طرفه ؟!
بیخیال ...
لبخند مرموزی زدم
آ.ت : سهام ها برابر نیست .. سهام ما بیشتره و شما نمیتونید توقع داشته باشید میزان سود و زیان هم برای هر دو طرف یکی باشه ..
ادامه دادم
آ.ت : کیه که از سود زیاد بدش بیاد اما انگاری .. انگاری میخاید موقع زیان قرارداد بکشید کنارو همه چیزو به نفع خودتون تموم کنید آقا .. اینجوری که ما دقیقا باید ده ها برابر سودی که دریافت کردیم ضرر بدیم و شما اون ور دنیا فارغ از هر چیزی عشق و حال کنید
پوزخندی زدم !!
توقع نداشت فکرشو بخونم اما این .. کار من بود .. استعدادی که اگه پدربزرگ ازش خبردار نمیشد هرگز نمیذاشت براش کار کنم
یارو دستی یه کَلِه ی کچلش کشیدو همونطوری که یه لیوان مش*رو*ب طرفم میگرفت ، گفت
یارو : خوشم اومد .. دختر باهوشی هستی
مشروبشو کنار زدم
آ.ت : نمیخورم
اخماش رفت تو هم
یارو : زشت نیست دست شریک تجاری پدربزرگو رد کنید ؟؟
پوزخندی رو لبام جاخوش کرد
آ.ت : زشت نیس تو لیوان نوشیدنی نوه ی پدربزرگ ، قرص خواب آور بریزید ؟؟
چشماش گشاد شد
توقع نداشت بفهمم
لابد میخاست چیز خورم کنه و وقتی خوابیدم ...🔞
از جا بلند شدم
آ.ت : ادامه ی این شراکت نه به نفع ماست و نه شما
سعی کرد پشیمونم کنه
یارو : من واقعا منظوری نداشتم خانم .. خواهش میکنم صبر کنید
بی توجه بهش کیفمو برداشتمو راه افتادم اما متوجه ی قدمای بلندش شدم که با اون قد کوتوله ش سعی داشت بهم برسه
یارو : خواهش میکنم صبر کنید .. پدربزرگتون از تصمیمی که در رابطه با شراکت با من گرفتید خبر داره ؟؟
آ.ت : حرف من برای پدربزرگم سنده .. لازم به خبردادن نیست گرچه این اصلن به شما ربطی نداره ولی گفتم که بدونید با کی طرفید
سخت داشت حرف میزد تا پشیمونم کنه
مستیش رو فراموش کرده بود
فقط میخاست هرجور شده پشیمون بشم تا ضرر بزرگی نبینه برا همین تیر آخرو زد
یارو : با قاچاق دختر چطورید ؟؟ دخترای زیبا و با*کر*ه ..
و لبخند هیزی زد
مردیکه عوضی
چی پیش خودش فکر کرده بود ؟؟
که من هم جنسای خودمو بدبخت میکنم ؟؟
با خشم برگشتم سمتش و یکی خوابوندم تو گوشش
آ.ت : قبل اینکه اون دهن گا*له مانندتو وا کنی بفهم چی داره ازش بیرون میاد```
《 ویو آ.ت 》
خیره شدم به مرد رو به روم که با لبخند چندشی بهم نگاه میکرد .. چی پیش خودش فکر کرده بود ؟؟ اینکه با چن تا احمق طرفه ؟!
بیخیال ...
لبخند مرموزی زدم
آ.ت : سهام ها برابر نیست .. سهام ما بیشتره و شما نمیتونید توقع داشته باشید میزان سود و زیان هم برای هر دو طرف یکی باشه ..
ادامه دادم
آ.ت : کیه که از سود زیاد بدش بیاد اما انگاری .. انگاری میخاید موقع زیان قرارداد بکشید کنارو همه چیزو به نفع خودتون تموم کنید آقا .. اینجوری که ما دقیقا باید ده ها برابر سودی که دریافت کردیم ضرر بدیم و شما اون ور دنیا فارغ از هر چیزی عشق و حال کنید
پوزخندی زدم !!
توقع نداشت فکرشو بخونم اما این .. کار من بود .. استعدادی که اگه پدربزرگ ازش خبردار نمیشد هرگز نمیذاشت براش کار کنم
یارو دستی یه کَلِه ی کچلش کشیدو همونطوری که یه لیوان مش*رو*ب طرفم میگرفت ، گفت
یارو : خوشم اومد .. دختر باهوشی هستی
مشروبشو کنار زدم
آ.ت : نمیخورم
اخماش رفت تو هم
یارو : زشت نیست دست شریک تجاری پدربزرگو رد کنید ؟؟
پوزخندی رو لبام جاخوش کرد
آ.ت : زشت نیس تو لیوان نوشیدنی نوه ی پدربزرگ ، قرص خواب آور بریزید ؟؟
چشماش گشاد شد
توقع نداشت بفهمم
لابد میخاست چیز خورم کنه و وقتی خوابیدم ...🔞
از جا بلند شدم
آ.ت : ادامه ی این شراکت نه به نفع ماست و نه شما
سعی کرد پشیمونم کنه
یارو : من واقعا منظوری نداشتم خانم .. خواهش میکنم صبر کنید
بی توجه بهش کیفمو برداشتمو راه افتادم اما متوجه ی قدمای بلندش شدم که با اون قد کوتوله ش سعی داشت بهم برسه
یارو : خواهش میکنم صبر کنید .. پدربزرگتون از تصمیمی که در رابطه با شراکت با من گرفتید خبر داره ؟؟
آ.ت : حرف من برای پدربزرگم سنده .. لازم به خبردادن نیست گرچه این اصلن به شما ربطی نداره ولی گفتم که بدونید با کی طرفید
سخت داشت حرف میزد تا پشیمونم کنه
مستیش رو فراموش کرده بود
فقط میخاست هرجور شده پشیمون بشم تا ضرر بزرگی نبینه برا همین تیر آخرو زد
یارو : با قاچاق دختر چطورید ؟؟ دخترای زیبا و با*کر*ه ..
و لبخند هیزی زد
مردیکه عوضی
چی پیش خودش فکر کرده بود ؟؟
که من هم جنسای خودمو بدبخت میکنم ؟؟
با خشم برگشتم سمتش و یکی خوابوندم تو گوشش
آ.ت : قبل اینکه اون دهن گا*له مانندتو وا کنی بفهم چی داره ازش بیرون میاد```
- ۱۱۱
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط