سیگار میکشید ، لبِ پنجره نشسته بود

سیگار میکشید ، لبِ پنجره نشسته بود
حالش ناخوش بود غرق در فکر ...
آنقدر گیج بود که یادش رفت بعد از آخرین پُک باید سیگار را پرت میکرد نه خودش را ...
دیدگاه ها (۷)

eyval daesh bekesh. be tokhmetam nabashe zendegi

bekesh dadach kiret tu in zendegi

‌ ‌ ‌₍・֊・₎ ‌ ‌‌تو این پارت نامجون باید میرفت بالای سکو ولی...

سفید و سیاه🤍🖤پارت ششم⚡️# قسمت ۶: «دیشب» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

.قتل. پارت چهارم

سفید و سیاه🤍🖤پارت سوم⚡️# قسمت ۳: «شب اول» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط