سیگار میکشید ، لبِ پنجره نشسته بود
سیگار میکشید ، لبِ پنجره نشسته بود
حالش ناخوش بود غرق در فکر ...
آنقدر گیج بود که یادش رفت بعد از آخرین پُک باید سیگار را پرت میکرد نه خودش را ...
حالش ناخوش بود غرق در فکر ...
آنقدر گیج بود که یادش رفت بعد از آخرین پُک باید سیگار را پرت میکرد نه خودش را ...
- ۸۳۴
- ۰۲ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط