هنگام رفتن برایت حرف قشنگی ندارم

هنگام رفتن برایت حرف قشنگی ندارم
غم در دلم جا گرفته، از دوریت بی قرارم
پشت و پناه دلم بود،لحن قشنگ کلامت
امشب دوباره دلم را، دست دلت می سپارم
گفتی به یاد تو هستم،گفتم:چه حرف قشنگی!!
هرچند دیگر به حرفت، هیچ اعتمادی ندارم
پایان چشمانت امشب، آغاز روز عذاب است
وقتی نباشی تو اینجا، من پوچ و بی اعتبارم
در آخرین مرز عشقم، بازیچه سرنوشتم
در فصل سرد زمستان، بامن بمان نوبهارم
دیدگاه ها (۲)

روزهای رفته،...به چوب کبریتهای سوخته می مانندجمع آوری شده در...

ب سلامتےمن...که با سن کمم کثافت کارےهاے دنیار و دیدممنےکه تو...

تورا من تو کردم، وگرنه "او" هم برایت زیاد است.. پس انقدر برا...

خدا وقتی نخواهد؛ عمر دنیا سر نخواهد شد...گلوی خشک صحرایی به ...

هنگام رفتن برایت حرف قشنگی ندارمغم در دلم جا گرفته، از دوریت...

هنگام رفتن برایت حرف قشنگی ندارمغم در دلم جا گرفته، از دوریت...

هنگام رفتن برایت حرف قشنگی ندارمغم در دلم جا گرفته، از دوریت...

وقتی برای بودنت جان می سپارم بی تو اگر باشد دلم چیزی ندارم ل...

وقتی برای بودنت جان می سپارم بی تو اگر باشد دلم چیزی ندارم ل...

چون دوستت دارم مینویسم!و چون مینویسم،دوستت دارم !آدمی جانش ب...

پارت = ۸۷

❥𝐩𝐚𝐫𝐭/𝟒

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وبیست ودومن که انقد تعقیبت کردم.ح...

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت ملیسا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط