پارت ششم

پارت ششم
از زبان جیمین
باهم یه نقشه کشیده بودیم ما یه روز پیش به مکان مورد نظرمون رفتیم و چند تا دوربین اونجا گذاشتیم قرار بود من وکوک و جین تو یه اتاق قایم بشیم و صحنه رو از طریق دوربین ها ببینیم و تهیونگ هم قرار بود طوری رفتار کنه که انگار میخاد بهش تجا..وز کنه
از زبان تهیونگ
دختره ی بیچاره داشت مثل بید می‌لرزید از این که ترسیده خوشم اومد و باز ادامه دادم
تهیونگ :دوست داری یکم جالب ترش کنیم
شیوا:خواهش میکنم کاری نکن
تهیونگ:دیروز این هارو نمیگفتی امروز مگه چت شده
همینطور لال مونده بود .خب به نظرم این چیزی که تو سرت هست رو باید برداریم
یهو از سرش کشیدم بیرون که دیدم موهاشو گوجه ای بسته موهاشو باز کردم که یهو مثل موهای راپونزل ریخت زمین موهاش خیلی دراز بود تا زمین ادامه پیدا کرد رنگ موهاشم پر کلاغی بود .برگشت سمتش دیدم داره اشک میریزه ولی بدون اهمیت به نقشه ادامه دادم به صورتش نزدیک شدم و اگه یکم هم جلو میرفتم لبا.مون بهم میخورد رفتم نزدیک گوشش
بعد موهاشو داشتم با اون یکی دستم بازی میدادم لاله ی گوشش رو بوسیدم و تو گوشش گفتم
تهیونگ :قراره خیلی خوش بگذره
بعد لبامو کوبوندم رو لباش لباس مزه‌ی توت فرنگی میداد یعدفه کنترلمو از دست دادم و شروع کردم دکمه ی لباسشو باز کردم به خاطر این که دستاش بسه بود نتونستم از تنش در بیارم ولی گردن سفیدش بیرون بود بودن یه لحظه مکث کردن رفتم سمت گردنش و شروع کردم به بوسیدن اون قدر محکم بوسیده بودم که گردنش کبود شده بود برگشتم به صورتش نگاه کردم که داشتم پشت سر هم اشک می‌ریخت بادستم اشکاشو پاک کردم و بعد رفتم دست و پای رو باز کردم و بهش گفتم
تهیونگ:بدل فضولی به کار های ما اینه
بعد گذاشتم رفتم پیش پسرا


پایان پارت ششم
امیدوارم خوشتون اومده باشه
وفقط این رو بگم که این فیک پس واقعی نیست و هیت ندید
دیدگاه ها (۵)

پارت هفتم از زبان شیوابعد از اینکه آزادم کرد نشست رو زمین و...

سلام بچه ها صبحتون بخیرنمی‌دونم‌ یدفعه‌ای چیشد از شخصیت شیوا...

پارت پنجماز زبان شیواوقتی دیدم هیچ کس از ترسش نمی‌تونه نزدیک...

سلام دوستان شبتون بخیرببخشید امروز به خاطر یه دلایلی نتونستم...

شغل پنهان

پارت سی و یکم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط