Continue the part
Continue the part: ①③
اسلاید دوم لباس رزی البته با مو های قهوه ای
اسلاید سوم استایل هانا
ویو رزی
رفتم بالا دیدم هانا نیست گفتم حتما رفته داخل اتاق خودش سریع رفتم یه حموم ²⁰مینی کردم حولم رو دورم کردمو از اتاق اومدم بیرون مو هامو خشک کردم رفتم داخل کلوزت لباسی که از قبل انتخاب کرده بودمو پوشیدم رفتم سمت میز آرایشیم و مو هامو شونه کردم و مدل بهش دادم بین اکسسوری هام یه گردنبند انتخاب کردم و انداختم گردنم برای میکاپم فقط یه خط چشم خیلی ظریفی کشیدم و رژلب نودی زدم عطر با رایحه گرم و مافیایی زدم کفشمو پوشیدم و گوشیمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون در زدم و رفتم داخل اتاق هانا ولی نبودش
☆هانا
♡رزی
☆اینجایی؟ چیزی شده؟
♡م م من دوباره مشروب خوردم "بی حال روی زمین"
☆چ چی چرا اینکارو کردی دوباره "نگران"
♡هیچی جز مشروب نمیتونست حالمو خوب کنه "غمگین روی زمین مست ولو شده"
☆هانا مگه نگفتی ترکش کردی مگه نگفتی دیگه دست به مشروب نمیزنی "گریه"
♡رزی چرا گریه میکنی اون منم که باید گریه کنه نه تو "لبخند غمگین"
☆ه هانا من نمیخوام دوباره دست به خودکشی بزنی باشه؟! "گریه"
♡سیعمو میکنم "لبخند از روی غمگینی"
☆هانا نگو د دوباره اونو دیدی هوم؟ "دستای هانا رو میگیره"
♡اره با یه دختر دیدمش خیلی باهاش خوشحال بود "غمگین"
☆ن نه هانا تو منو داری خب؟! "محکم دستای هانا رو میگیره"
♡آخه آخه تو نمیتونی جای اونو پر کنی تو داداشتو داری ولی من چی من فقط از صحبی که بیدار میشم روی سرد اونو میبینم انگار که اضافیم فقط هیونجین بود که میتونست کنارم باشه
☆هانا تو جای خودتو داری داداشمم جای خودشو به این دلیل نیست که به تو توجه نکنم باشه؟! "هانا رو بغل میکنه"
♡ت تو تنها کسی هستی که تو تمام زندگی کنارم بودی جای مامانمو برام پر کردی "اشک میریزه و رزی رو محکم تر بغل میکنه"
☆پ پاشو باید پر انرژی باشیم ما میتونیم "اشک های هانا رو پاک میکنه"
♡درسته با غم هیچی درست نمیشه "لبخند و اونم اشک های رزی رو پاک میکنه"
ویو رزی
هانا رو آماده کردم براش میکاپ کردم مو هاشو حالت دادم دیگه آماده شده بودیم از اتاق اومدیم بیرون ولی هانا گفتش که گوشیش رو جا گذاشته و گفت من برم پایین منتظرش بمونم منم اوکیی گفتم و از پله ها پایین که میومدم صدای پاشنه کفشم جلب توجه میکرد همه برگشتن و نگاهم کردم نگاه جنگکوک به من خیلی خاص بود نمیتونستم برق چشماش رو توصیف کنم نگاه تهیونگ هم همین خاص بودن رو داشت کل اعضا نگاه خاصی داشتن به پله آخر رسیدم و رفتم سمت تهیونگ و با لبخند گفتم
☆بببینم چطور شدم پسر کشه یا نه؟ "با شیطنت"
~پسر کش که چه عرض کنم دختر کشم هست "خیره به رزی"
☆پس سنجیدم قراره بادیگارد ها رو بفرستی که منو یواشکی بپان؟
~بباهوشی"لبخند جذاب"
☆از قبل بودم، بعدم نفرست قرار نیست که بدزدنم "لبخند"
×خانوم کوچولو گفته باشم هر کی اومد سمتت چیکار باید کنی؟
☆با مشت داخل فکش بخابونم"خنده"
×آفرین"خنده"
جیمین: دختر باید لطیف باشه به شوگا گوش نده "زیر چشمی نگاه شوگا میکنه"
-از اونجایی که من این خانوم رو میشناسم لطافتی نداره "پوزخند"
☆همونطور که من ایشون رو میشناسم زیادی نیشش بازه "حرصی"
(جیمین از خنده پاره میشه)
~بباید بگم رزی ای که من بزرگ کردم با همه لطافتی نداره جئون "یکم لش روی مبل میشینه و پیروزمندانه پوزخند میزنه"
روای
یهو گوشی رزی زنگ میخوره و جواب میده و همه با کنجکاوی نگاهش میکنن
اسلاید دوم لباس رزی البته با مو های قهوه ای
اسلاید سوم استایل هانا
ویو رزی
رفتم بالا دیدم هانا نیست گفتم حتما رفته داخل اتاق خودش سریع رفتم یه حموم ²⁰مینی کردم حولم رو دورم کردمو از اتاق اومدم بیرون مو هامو خشک کردم رفتم داخل کلوزت لباسی که از قبل انتخاب کرده بودمو پوشیدم رفتم سمت میز آرایشیم و مو هامو شونه کردم و مدل بهش دادم بین اکسسوری هام یه گردنبند انتخاب کردم و انداختم گردنم برای میکاپم فقط یه خط چشم خیلی ظریفی کشیدم و رژلب نودی زدم عطر با رایحه گرم و مافیایی زدم کفشمو پوشیدم و گوشیمو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون در زدم و رفتم داخل اتاق هانا ولی نبودش
☆هانا
♡رزی
☆اینجایی؟ چیزی شده؟
♡م م من دوباره مشروب خوردم "بی حال روی زمین"
☆چ چی چرا اینکارو کردی دوباره "نگران"
♡هیچی جز مشروب نمیتونست حالمو خوب کنه "غمگین روی زمین مست ولو شده"
☆هانا مگه نگفتی ترکش کردی مگه نگفتی دیگه دست به مشروب نمیزنی "گریه"
♡رزی چرا گریه میکنی اون منم که باید گریه کنه نه تو "لبخند غمگین"
☆ه هانا من نمیخوام دوباره دست به خودکشی بزنی باشه؟! "گریه"
♡سیعمو میکنم "لبخند از روی غمگینی"
☆هانا نگو د دوباره اونو دیدی هوم؟ "دستای هانا رو میگیره"
♡اره با یه دختر دیدمش خیلی باهاش خوشحال بود "غمگین"
☆ن نه هانا تو منو داری خب؟! "محکم دستای هانا رو میگیره"
♡آخه آخه تو نمیتونی جای اونو پر کنی تو داداشتو داری ولی من چی من فقط از صحبی که بیدار میشم روی سرد اونو میبینم انگار که اضافیم فقط هیونجین بود که میتونست کنارم باشه
☆هانا تو جای خودتو داری داداشمم جای خودشو به این دلیل نیست که به تو توجه نکنم باشه؟! "هانا رو بغل میکنه"
♡ت تو تنها کسی هستی که تو تمام زندگی کنارم بودی جای مامانمو برام پر کردی "اشک میریزه و رزی رو محکم تر بغل میکنه"
☆پ پاشو باید پر انرژی باشیم ما میتونیم "اشک های هانا رو پاک میکنه"
♡درسته با غم هیچی درست نمیشه "لبخند و اونم اشک های رزی رو پاک میکنه"
ویو رزی
هانا رو آماده کردم براش میکاپ کردم مو هاشو حالت دادم دیگه آماده شده بودیم از اتاق اومدیم بیرون ولی هانا گفتش که گوشیش رو جا گذاشته و گفت من برم پایین منتظرش بمونم منم اوکیی گفتم و از پله ها پایین که میومدم صدای پاشنه کفشم جلب توجه میکرد همه برگشتن و نگاهم کردم نگاه جنگکوک به من خیلی خاص بود نمیتونستم برق چشماش رو توصیف کنم نگاه تهیونگ هم همین خاص بودن رو داشت کل اعضا نگاه خاصی داشتن به پله آخر رسیدم و رفتم سمت تهیونگ و با لبخند گفتم
☆بببینم چطور شدم پسر کشه یا نه؟ "با شیطنت"
~پسر کش که چه عرض کنم دختر کشم هست "خیره به رزی"
☆پس سنجیدم قراره بادیگارد ها رو بفرستی که منو یواشکی بپان؟
~بباهوشی"لبخند جذاب"
☆از قبل بودم، بعدم نفرست قرار نیست که بدزدنم "لبخند"
×خانوم کوچولو گفته باشم هر کی اومد سمتت چیکار باید کنی؟
☆با مشت داخل فکش بخابونم"خنده"
×آفرین"خنده"
جیمین: دختر باید لطیف باشه به شوگا گوش نده "زیر چشمی نگاه شوگا میکنه"
-از اونجایی که من این خانوم رو میشناسم لطافتی نداره "پوزخند"
☆همونطور که من ایشون رو میشناسم زیادی نیشش بازه "حرصی"
(جیمین از خنده پاره میشه)
~بباید بگم رزی ای که من بزرگ کردم با همه لطافتی نداره جئون "یکم لش روی مبل میشینه و پیروزمندانه پوزخند میزنه"
روای
یهو گوشی رزی زنگ میخوره و جواب میده و همه با کنجکاوی نگاهش میکنن
- ۱۳۴
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط