𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔

بعد از رفتن لیا

اتاق دوباره ساکت شده بود

جیمین هنوز به در نگاه می‌کرد

مانیا کنار پنجره ایستاده بود و چیزی نمی‌گفت

چند دقیقه گذشت

- مانیا

+ بله؟

- به نظرت من آدم بدیم؟

مانیا با تعجب نگاهش کرد

+ چرا همچین فکری می‌کنید؟

- چون وقتی لیا رفت ناراحت نشدم

+ شاید چون دیگه دوستش ندارید

جیمین سرش رو پایین انداخت

- نمی‌دونم

+ لازم نیست همین الان بدونید

جیمین به مانیا نگاه کرد

- تو همیشه برای همه چیز جواب داری؟

+ نه

+ فقط وقتی خودتون نمی‌خواید جواب رو ببینید، یه کم کمکتون می‌کنم

جیمین لبخند کوچیکی زد

- خیلی رو اعصابی

+ می‌دونم

چند لحظه سکوت شد

بعد جیمین گفت:

- فردا می‌خوام برم بیرون

مانیا با تعجب گفت:

+ بیرون؟

- آره

+ کجا؟

- هر جا

+ چرا یهو؟

جیمین به پنجره نگاه کرد

- خسته شدم از اینکه فقط همین خونه رو ببینم

مانیا لبخند زد

+ بالاخره یه تصمیم خوب گرفتید

- زیادی خوشحال نشو

+ دیر گفتید

جیمین خندید

- فقط یه شرط داره

+ چی؟

- تو هم میای

مانیا چند لحظه ساکت موند

+ باشه

جیمین آرام گفت:

- می‌خوام اولین جایی که بعد از مدت‌ها میرم، جایی نباشه که خاطره بدی ازش داشته باشم

مانیا لبخند زد

+ پس یه جای خوب انتخاب می‌کنیم

جیمین بهش نگاه کرد

- با تو؟

+ آره

جیمین چیزی نگفت

اما این بار لبخندش رو پنهان نکرد.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۴)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕صبح روز بعدمانیا جلوی در عمارت منتظر جی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓دو روز بعداز صبح جیمین عجیب ساکت بودمان...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط