نـــَــﮧ.... !

نـــَــﮧ.... !
الــآن نـَــﮧ... !
فـِـعلا دورت شُلوغــِـﮧ.... !
تَنهــآت كـــﮧ گـُـذاشتـَـטּ....
یـــآد ِ مـَـטּ مے اُفتے....
اونوَقت دیگـِــﮧ شَرمنده
چون احتـِمالا
مـَــטּ دیگـــِــﮧ تَنهـــآ نیستـَـم ! !
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

مافیای عزیز من p9

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

The White Midnight** — نیمه‌شبِ سپیدPart:4کوک:خب دیگه حالا م...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p90صبح...نور خورشید از پنجره‌ی بلند اتاق...

پارت دهم ....پدر.ت. می تونید برید توی اتاق جلسه و صحبت کنید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط