هم روزگار پشت سرم روبه راه نیست

هم روزگار پشت سرم روبه راه نیست
هم روزهای تازه ترم روبه راه نیست
هم ریشه های دربه درم تیر می کشند
هم شاخه های دور و برم روبه راه نیست
دندان بیاورید رفیقان که سال هاست
در زیر بار غم جگرم روبه راه نیست
باید سفر کنم به خودم از خودم ولی
پاهای خسته از سفرم روبه راه نیست
هی فکر می کنم به تو و درد می کشم
اندیشه های شعله ورم روبه راه نیست
باران بخر غرور مرا روی گونه هام
حال و هوای چشم ترم روبه راه نیست
دیدگاه ها (۱۸)

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑥تو زیبایی ؛ چو صلح در چشمانِ م...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

عاشقانه های شبنم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌78حدود نیم ساعت گذشت.صدای قدم‌هایی روی س...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

_____پارت¹⁸ نفرین کوچولو_____به‌خاطر آدرنالین، تمام بدنم به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط