عاشقم.........

عاشقم.........
اهل همین کوچه ی بن بست کناری
که تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی
تو کجا؟
کوچه کجا؟...
پنجره ی باز کجا؟
من کجا؟
عشق کجا؟
طاقت آغاز کجا؟
تو به لبخند و نگاهی
من دلداده به آهی
بنشستیم
تو در قلب و
من خسته به چاهی.........
گنه از کیست؟
از آن پنجره ی باز؟
از آن لحظه ی آغاز؟
از آن چشم گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار؟
کاش می شد گنه پنجره و لحظه و چشمت
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب
تو را تنگ در آغوش بگیرم.................
دیدگاه ها (۳)

وقتی آدما به هیچ صراطی مستقیم نیستنتو هم یه جوری باشکه نه مح...

شب از نیمه که بگذردکارهای زیادی هستکهباید انجام بدهممثلامسوا...

گلِ من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود اما ماندنی بود هم...

مثلا وقت هایی که کارِ واجبی دارم و با عجله صدایت می زنم "جان...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 11جونگکوک فورا به سمت در رفت{بای...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط