P

P⁴

ا.ت
از لوران خداحافظی کردم و رفتم خونه .دلم برای خانوادم خیلی تنگ شده مخصوصا جونگکوک .اون همیشه خیلی برام عزیز بود و برام با بقیه فرق داشت.داشتم لباسا رو توی چمدون میچیدم که نگاهم به ساعت افتاد . 7:30بود تلما هم گفت ساعت 8 اینا میان پس چمدون رو بستم و رفتم آماده شم . از اتاق پرو اومدم بیرون دیدم تلما پیام داده.
SMS(telma 🐥)
^ا.ت بیا پایین منتظرتیم




رفتم تو ماشین. در کمال تعجب لوران پشت فرمون نشسته بود.
×لوران؟
"ا.ت؟
^شما دو تا همدیگه رو از کجا می‌شناسید؟
×من و لوران باهم خیلی وقت دوستیم .نگو که...
^لوران داداشمه. خب دیگه لوران راه بیوفت از پرواز جا میمونیم
×راستی باباتون کجاست؟
"امشب براش کاری پیش اومده فردا صبح میاد.
×آها .اکی

فرودگاه 9:30PM

...
دیدگاه ها (۱)

بیستایی نشیم؟

P³ا.ت رفتم سریع وسایلم رو جمع کردم .ساعت ۵ بود .رفتم پاساژ ب...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁴⁴@:چرا کشتیش؟ ا/ت:نمیخوا...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون) P⁵³(کره=ساعت 11:58 AM) ا/ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط