وقتی عضو هشتمی و اشتباهی میفتی روشونروهم کراش دارین و
وقتی عضو هشتمی و اشتباهی میفتی روشون...(روهم کراش دارین ولی بهم نگفتین)
جیمین :
همگی نشسته بودین داشتین فیلم ترسناک میدیدین که تو رفتی سمت اشپزخونه که برای پسرا پاپکرن بیری ، ی ظرف برداشتی و توشو با پاپکرن پر کردی ، و گذاشتی تو ی سینی چوبی ، همینطور که داشتی میرفتی سمتشون و ظرف رو گذاشتی رو میز وایساده بودی و داشتی نگاه میکردی که ی تیکه ترسناک اومد و ترسیدی از پشت عقب عقب رفتی و افتادی رو جیمین ،
هیچکس حواسشون به شما ها نبود و همه محو فیلم شده بودن
جیمین : حیف که پسرا اینجان وگرنه خیلی میخوامت خانم کوچولو (اینو در گوشت میگه)
با این حرفش مورمورت میشه و سریع بلند میشی و رو ی مبل دیگه میشینی (انشب مواظب خودت باش ا.ت 🤝😔)
تهیونگ :
از کنسرت برگشته بودین و تو از شدت خستگی شبیه یک جنازه ی متحرک شده بودی ، تا دم در خودتو کشوندی تو کنار تهیونگ وایساده بودی و جین داشت در خوابگاه رو باز میکرد دیگه نتونستی تحمل کنی که از شدت خستگی افتادی روش
تهیونگ که برگاش مونده بود و خودش ریخته بود
نگاهی بهت کرد و براید استایل بغلت کرد و بردتت گذاشتن رو تختت ، دستی به موهات کشید و از اتاق اومد بیرون ، در رو بست و با پسرا مواجه شد که داشتن با تعجب بهش نگا میکردن(تهیونگ جان که به ات عشق میورزی ، حالا بیا جواب بده🎀🔪)
جونگکوک :
تو خوابگاه داشتی با بم بازی میکردی و برای به چالش کشیدنش شروع کردی دم پله ها باهاش بازی کنی ، همینطور که بم داشت دنبالت میکرد تو هم داشتی میدویدی که ی پله رو اشتباهی نمیبینی و ی دفعه میفتی ... میفتی روی کوک ، تو که همینطور به کوک خیره شده بودی و ضربان قلبت به هزار هم میرسید ، جونگکوک هم این فرصت رو از دست نداد و بوسه ای رو با تو آغاز کرد
جیمین :
همگی نشسته بودین داشتین فیلم ترسناک میدیدین که تو رفتی سمت اشپزخونه که برای پسرا پاپکرن بیری ، ی ظرف برداشتی و توشو با پاپکرن پر کردی ، و گذاشتی تو ی سینی چوبی ، همینطور که داشتی میرفتی سمتشون و ظرف رو گذاشتی رو میز وایساده بودی و داشتی نگاه میکردی که ی تیکه ترسناک اومد و ترسیدی از پشت عقب عقب رفتی و افتادی رو جیمین ،
هیچکس حواسشون به شما ها نبود و همه محو فیلم شده بودن
جیمین : حیف که پسرا اینجان وگرنه خیلی میخوامت خانم کوچولو (اینو در گوشت میگه)
با این حرفش مورمورت میشه و سریع بلند میشی و رو ی مبل دیگه میشینی (انشب مواظب خودت باش ا.ت 🤝😔)
تهیونگ :
از کنسرت برگشته بودین و تو از شدت خستگی شبیه یک جنازه ی متحرک شده بودی ، تا دم در خودتو کشوندی تو کنار تهیونگ وایساده بودی و جین داشت در خوابگاه رو باز میکرد دیگه نتونستی تحمل کنی که از شدت خستگی افتادی روش
تهیونگ که برگاش مونده بود و خودش ریخته بود
نگاهی بهت کرد و براید استایل بغلت کرد و بردتت گذاشتن رو تختت ، دستی به موهات کشید و از اتاق اومد بیرون ، در رو بست و با پسرا مواجه شد که داشتن با تعجب بهش نگا میکردن(تهیونگ جان که به ات عشق میورزی ، حالا بیا جواب بده🎀🔪)
جونگکوک :
تو خوابگاه داشتی با بم بازی میکردی و برای به چالش کشیدنش شروع کردی دم پله ها باهاش بازی کنی ، همینطور که بم داشت دنبالت میکرد تو هم داشتی میدویدی که ی پله رو اشتباهی نمیبینی و ی دفعه میفتی ... میفتی روی کوک ، تو که همینطور به کوک خیره شده بودی و ضربان قلبت به هزار هم میرسید ، جونگکوک هم این فرصت رو از دست نداد و بوسه ای رو با تو آغاز کرد
- ۱۳.۱k
- ۲۱ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط