آدمیزاد گاه در زندگانی به جایی می رسد

آدمیزاد گاه در زندگانی به جایی می رسد
که دیگر نمی تواند هیچ دوست داشتن
و ماندن و نرفتنی و را باور کند...
نه که نخواهد...
نمی تواند...
نمی تواند !!
دیدگاه ها (۱)

آدمیزاد ست دیگر دوست دارد دق کندنمی‌دونم بعضی چیزا تا کی قرا...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

من نمی‌توانم باور کنم کسی که دوستت دارد، بتواند با دلایل منط...

کاش بودی برادر جانچگونه باور کنم نبودنت رانامت را بر کتیبه ا...

مادر می گفتراه خدا (سیر و سلوک) صدق می خواهد، بی غل و غش بود...

آخرش می‌فهمیکه نشانه‌هاهیچ‌وقت به تو دروغ نمی‌گویند.ما هستیم...

_ هیچ‌گاه نفہمیده‌ام دوست داشتن چرا این همہ غم‌ انگیز است؟هی...

گاهی مسیر سخت می‌شود،گاهی نتیجه دیرتر از چیزی که انتظارش را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط