تو مصداق حال نامعلومی

تو مصداق حال نامعلومی
میتونی حالمو خوب کنی،
اما یک جور بد حالمو خوب میکنی
شبیه مواد مخدر
تو نه اونقدر سیاهی که بشه راحت قیدتو زد
نه اونقدر سفیدی که بشه با خیال راحت دوستت داشت
شبیه خاکستری ای
هر وقت خواستم بهت تکیه کنم،
هولم دادی که پرت بشم اونطرف تر ،
تا خواستم تکیه به یک دیوار جدید بدم،
دوباره دستمو گرفتی کشوندی سمت خودت
تو مصداق حال نامعلومی
اگر قراره همیشه توی همین حال بمونی
نمون، برو
دیدگاه ها (۱)

اصلِ درد این استکه آدم هزار سالش هم که بشودبجای دلِ خودشیک ت...

دوست داشتنت را حیف نکن!!نمی گویم خرجش نکن..نه.. می گویم هدرش...

یه وقتی میشه که دلت یک شوق تازه، یک حال تازه می‌خواد، اما چی...

کاش ممنوعه نبودی آن وقت آنقدر سیر در آغوش میکشیدمتکه یادم بر...

رمان 🍷ماه خونین🍷(part 2)

part:17name:عشق و جداییویو کوک بعد اروم دستم رو گذاشتم روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط