درختان را هنوز اي برف ! شوق برگ و باری هست

درختان را هنوز اي برف ! شوق برگ و باری هست
زمستان گرچه طولانی ست، آخر نوبهاری هست

مرا درقلب خود کُشتی و از دنيا ز خود راندی
گمان مي‌کردم اي بيرحم بين ما قراری هست

تمنای وفاداری مرا هرگز نبود از تو
ولی ای بی وفا از بی وفا هم انتظاری هست

چو در قلب تو مي تازند بعد از من رقيبانم
به ياد آور که در صحرای آغوشت مزاری هست

اگر يک عمر هم در بستر آرامشت باشی
بدان ای رود! در پايان راهت آبشاری هست

شعر از فاضل نظري
دیدگاه ها (۰)

از سایت زیر میتونید ایموجی‌های مختلف رو با هم ترکیب کنید و خ...

جوری میکاپ کن انگار آرایش نداری✨

‏چند وقت قبل که سریال جیران می‌دیدم، برام سوال شد که این میر...

روایت مادر مهدی طارمی از زنگ زدن های دخترا برای مهدی😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط