زن ها میگویند "میروم"

زن ها میگویند "میروم"
تا تو غیرتی شَوی، تا فریاد بکشی، بچه شوی
تا بشنوند که "نمیگذارم برَوی!"

اما هرگاه دیگر با تو بحث نکرد،
هر گاه که سکوتش طولانی شد و قهوه اش سرد
فریادَش خفه شد و قدم زدن هایش وقت و بی وقت
هرگاه سیگارش بیشتر شد و دیگر گریه نکرد
به دیوانه بودن هایت نخندید،
نگاهش دور شد و لحنِ غمگینش آرام
بدان خیلی وقت است که رفته...
بی هیچ حرفی، آرام آرام،
با قدم هایی محکم، سنگین و با وقار...

هیچ زنی در تاریخ، رفتنش را اعلام نکرده
همه ما اینگونه ایم!
میرویم، آرام، آرام، آرام...
اینجای قصه ی من ،
از چشم اگر افتادی، فاتحه ی خودت را بخوان
به چِشمِ یک زَن دوباره آمدن
تقریباً غیرممکن ترین تلاشِ دنیاست
زن ها که جانِشان را رها نمیکنند عزیزِ من
تو ببین چه کردی که روی خود پا گذاشت و رفت
ببین چه کردی...
ببین چه کردی...
#ناشناس
••••●❥
دیدگاه ها (۳)

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

از همان روز اولی که باجی را دیدی، فهمیدی قرار نیست هیچ‌چیز د...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

فصل اول_آغاز سرنوشت

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟷( ویو راوی )جونگ‌کوک نفسش را کلافه بیرون دا...

صدای شلیک

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟙𝟘: حقیقتصدای قدم‌های رزی در راهروی تاریک ن...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁴﴿ویو ات﴾تمام شب، حرف‌های سرایدار و رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط