ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۱۷

شرکت تبلغاتي ستاره صبح : طبقه 3
ستاره صبح... جالبه. به ساختمونش خیره شدم..
یه ساختمون تماماً شيشه اي خيلي بلند. نماي زيبايي داشت.
با پا و دلي لرزون رفتم داخل. سوار اسانسور شدم و طبقه ۳ پیاده شدم.
در شيشه اي که کنارش تابلوي شرکت تبلیغاتی داشت رو باز کردم و داخل شدم. قلبم تند تند میزد. سالن مربعي جلوم بود : که چندین در در اطرافش و یه میز منشي داشت که پشتش خالي بود و دیوارش تماماً پر بود
از تابلو و قاب لوگوهاي طراحـ شده..
اروم رفتم جلوتر. به نظر کارشون حرفه اي و خوب میومد. لگو ها اشنا و حرفه اي و زيبا بودن..
نشون میداد کلي فکر پشتشونه.. نگاهم به در نیمه بازي خورد که صداي مکالمه اي ازش به
گوش میرسید. صداي یه مرد و یه زن..
رفتم سمت در که از نیمه بازش دیدمش..
دستام یخ کرد. خودش بود. همین ترینر عجيب.. با کت و شلوار مشکی پشت میزی نشسته بود و جدي به دخترجوان مو طلايي روبروش چيزهايي رو توضیح میداد و دختره هم مدام چشم چشم میگفت.
به کنار در اتاقش نگاه کردم که پلاکارد دفتر
مدیریت داشت..
متعحب زل زدم بهش. پس مدیر اینجاست..
جاي جمع و جور و كوچيك و خوبي به نظر میرسه اما اصلاً ربطش رو به خودم نمیفهمم. من هیچ سررشته اي تو کارهاي گرافيکي و طراحي و لگو
و تبلیغات ندارم. حس بدي بهم میگه چيزي که این آقا ازم میخواد هم
ربطي به این چیزا نداره..
یه دفعه در جلوم کامل باز شد و دخترجوون بلوندي که جلوي ترينر بود و باهاش حرف میزد یه دفعه جلوي من سبز شد و جدي گفت:کاري داشتين؟
و در اتاق ترینر رو بست. هول کردم و سریع گفتم من با اقاي ترينر کار داشتم.. نگاهي به سرتاپام کرد و گفت:بابت سفارش کار؟
.. : نه..نه..من..باخودشون قرار داشتم..
ابروبالا انداخت و گفت: با کدومشون؟ گنگ گفتم کدومشون؟
کلافه گفت: کدوم آقاي ترينر؟ مگه چندتان؟
احتمالا خانوادگي اينجا کار میکنن..
اتاق اشاره
دیدگاه ها (۱)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

چند پارتی (درخواستی)

دوست دختر کوچولوی من

spanish girl:6 فصل دوم

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط