مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه هایش هرروزدعا می کردخداوندا زلزله ای بفرست تا این میخانه ویران شود.روزی زلزله آمدودیوارمسجدروی میخانه فروریخت.ومی خانه ویران شد.صاحب می خانه نزدامام جماعت رفت وگفت تودعا کردی می خانه من ویران شودپس بایدخسارتش رابدهی!
امام جماعت گفت مگردیوانه شدی!مگرمی شودبادعای من زلزله بیایدومیخانه ات خراب شود!پس به نزدقاضی رفتند.
قاضی باشنیدن ماجراگفت:درعجبم که صاحب میخانه به خدای توایمان دارد،ولی توکه امام جماعت هستی به خدای خودایمان نداری!!!!!

((صادق هدایت))
دیدگاه ها (۳)

هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کار سختی نیست...

اتفاقا مرگ نمی آید . . . !همینجا نشسته کنارِ تخت!موهایت را د...

خدا از دیدگاه ملاصدراخدا بی نهایت است و لامکان وبی زماناما ب...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

#مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه ها...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجددرخطبه های...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجد درخطبه ها...

مسجدی کنارمشروب فروشی قرارداشت وامام جماعت آن مسجد درخطبه ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط