وقتی از تنهایی هایم نشد برای کسی چیزی بگویم. با دیوار اتا

وقتی از تنهایی هایم نشد برای کسی چیزی بگویم. با دیوار اتاقم درددل کردم. اما افسوس او هم دوام نیاورد زیر درد دلهایم و فرو ریخت
دیگر از درد دلهایم نخواهم گفت
دیدگاه ها (۲)

روزی فکر می کردم که اگر او را با غریبه ای ببینمشهر را به آتش...

کجا میری؟ با کی میری؟ این چیه پوشیدی؟ زود برمیگردیاتنه...

دنیا دار مکافات است :وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها رو میخو...

کهنه فروش داد میزنه :چراغ شکسته میخرم...کفشای پاره میخرم ......

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

پارت ۳۷در وسط جنگ، تهیونگ من را ربود.چشم‌هایم را باز کردم و ...

تو...

عاشقانه های شبنم

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_90بعد از تموم شدن حرفش از آش...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²⁰افسوس که تمام روابط انسانی نیاز به نوعی نقاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط