به نام خدا
꧁༺به نام خدا༻꧂.
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ7
وقتی برگشت یوری نبود ....
کیفر بود
مات و مبهود بهش نگا میکردم
اشک توی چشاش جمع شده بود ، دلم براش سوخت ولی نمیتونستم کارشو فراموش کنم
اومد جلو
کیفر : میخوای با یوری ازدواج کنی؟
جی جی : ............
کیفر : برای چی باهام اینکارو میکنی
دلم میخواست یه مشت بزنم تو صورتش من که باهاش کاری نکرده بودم اون بود که منو بازی داد
کیفر : بیا بریم من از اینجا میبرمت
دستمو گرفت و کشید
منم سرش داد زدم
جی جی : هییییی کیفررررر .
وایستاد .
جی جی : من با تو جایی نمیام . از همون اول ازت بدم میومد تو هیچ وقت نمیتونی کسی باشی که دلم بخواد باهاش زندگی کنم تو یه ادم خودخواهی که فقط خودتو میبینی و فقط میخوای که خودت به اهدافت برسی و احساسات و غرور دیگران اصلا برات مهم نیست ، تو ادم اشتباه زندگی منی ، ارههه من میخوام با یوری ازدواج کنم چون دوسش دارم چوون اون بهتر از توعه
دستم ول کرد و سرشو انداخت پایین
کیفر : اگه این چیزیه که تو میخوای باشه ، من میرم .
بعد از رفتن کیفر یوری اومد دنبالم . دلم نمیخواست از این ماجرای چیزی بهش بگم و بخوام ناراحتش کنم
دلم برای کیفر میسوخت و با این حال باید به فکر یوری و مراسم عروسیمون میبودم
خیلی از ارایشگاه دور نشده بودیم که دیدیم توی یه خیابون تصادف شده و مردم جمع شده بودن ، یه حس بدی داشتم .
جی جی : یوری نگه دار
یوری : دیر میرسیما کلی ادم منتظرمونن
بلند داد زدم : گفتممم نگه داررررر
از ماشین پیاده شدم و دویدم به سمت جمعیت مردم رو هل میداد تا ازشون رد بشم و برسم به اون نفری که تصادف کرده
کیفر با سر و صورت خونی اوفتاده بود روی زمین و با چشمای بسته گریه میکرد
اون لحظه از خودم بدم اومد ، نباید اونطوری باهاش حرف میزدم....
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
رمان #جواهر_بخش_ای
#پارتـــ7
وقتی برگشت یوری نبود ....
کیفر بود
مات و مبهود بهش نگا میکردم
اشک توی چشاش جمع شده بود ، دلم براش سوخت ولی نمیتونستم کارشو فراموش کنم
اومد جلو
کیفر : میخوای با یوری ازدواج کنی؟
جی جی : ............
کیفر : برای چی باهام اینکارو میکنی
دلم میخواست یه مشت بزنم تو صورتش من که باهاش کاری نکرده بودم اون بود که منو بازی داد
کیفر : بیا بریم من از اینجا میبرمت
دستمو گرفت و کشید
منم سرش داد زدم
جی جی : هییییی کیفررررر .
وایستاد .
جی جی : من با تو جایی نمیام . از همون اول ازت بدم میومد تو هیچ وقت نمیتونی کسی باشی که دلم بخواد باهاش زندگی کنم تو یه ادم خودخواهی که فقط خودتو میبینی و فقط میخوای که خودت به اهدافت برسی و احساسات و غرور دیگران اصلا برات مهم نیست ، تو ادم اشتباه زندگی منی ، ارههه من میخوام با یوری ازدواج کنم چون دوسش دارم چوون اون بهتر از توعه
دستم ول کرد و سرشو انداخت پایین
کیفر : اگه این چیزیه که تو میخوای باشه ، من میرم .
بعد از رفتن کیفر یوری اومد دنبالم . دلم نمیخواست از این ماجرای چیزی بهش بگم و بخوام ناراحتش کنم
دلم برای کیفر میسوخت و با این حال باید به فکر یوری و مراسم عروسیمون میبودم
خیلی از ارایشگاه دور نشده بودیم که دیدیم توی یه خیابون تصادف شده و مردم جمع شده بودن ، یه حس بدی داشتم .
جی جی : یوری نگه دار
یوری : دیر میرسیما کلی ادم منتظرمونن
بلند داد زدم : گفتممم نگه داررررر
از ماشین پیاده شدم و دویدم به سمت جمعیت مردم رو هل میداد تا ازشون رد بشم و برسم به اون نفری که تصادف کرده
کیفر با سر و صورت خونی اوفتاده بود روی زمین و با چشمای بسته گریه میکرد
اون لحظه از خودم بدم اومد ، نباید اونطوری باهاش حرف میزدم....
☆جواهر بخش ای ☆
#جواهر_بخش_ای
#جی_جی
#کیفر
#یوری
#سی_ان
#دیوید
#آریس
#میکا
#کالیکس
#فریا
#فیلیکس
#فیلیپین
- ۱۲.۸k
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط